بسم الله الرحمن الرحیم. سلام به قرن جدید خوش اومدید. ملت خامنهای و نیاز به پاسخگویی به مسائل روز. قرن جدید با کدام منظومه فکری پیش خواهد رفت؟ در این مقاله به دستگاه ذهنی امام شهید خواهیم پرداخت و گوشهای از ابعاد اون رو تشریح میکنیم. خیلی ممنون که با نگاه گرمتون ما رو همراهی میکنید. من سینا اختری شیشوان هستم و توجهتون رو به ادامه مطلب جلب میکنم.🙏❤️🙏
دستگاه ذهنی و منظومه فکری در چند هزار سال گذشته فیلسوفان متعددی در زمینههای مختلف اومدن اظهار وجود کردن، اظهار نظر کردن در حوزههای مختلف. حالا بیس کلیشون این هستش که باید حداقل راجع به ۴ار محور خداشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی، هستهشناسی بخوان نظر بدن. اما همه فیلسوفان دارای دستگاه فکری نیستن. میخوایم در این برنامه در خصوص منظومه فکری و دستگاه فکری امام شهید صحبت کنیم و به ابعاد این دستگاه بپردازیم. ممنون. بله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصرا و معین آنچه که در فلسفه بهخصوص در فلسفه ذهن دستگاه ذهنی نامیده میشه یا به تعبیر رایج امروزی منظومه فکری نامیده میشه نظام جامعه فکری یک متفکره که ابعاد و ارکانی داره که اون دستگاه ذهنی و فکری با مشابهش در فیلسوف متفاوت و دیگهای کاملاً متمایز و متفاوته. آنچه که اهمیت داره اینه که انسانها در دستهبندی خودشون در فلسفه ذهن به چند طیف تقسیم میشن. طیفی از انسانها وقتی شما چارهای رو ازشون میخواید، پرسشی دارید، راهکاری میخوان به شما ارائه کنن، فاقد راهکارن. اینا از علامت صفر و اون عدد صفر استفاده میشه. نمیدونن. یعنی شما یه نکتهای رو میپرسید، یک راهکاری میخواید، چارهای رو میخواید. اونا چاره ندارند. ناچارن یعنی بدون چاره هستن. بیچاره. بله طیف دوم کسانی هستن که وقتی شما ازشون یک نکتهای رو میپرسید راهکاری که به شما نشون میدن خطیه تک وجهیه یک بعد داره طیف سوم انسانها کسانی هستن از نظر ظرفیت ذهنی که وقتی نکتهای رو شما میپرسید و مدنظر دارید مشورتی که به شما میدن و پاسخی که به شما میدن ۲ تا وجه داره افراد دیگه که ذهن پیشرفتهتری دارن اینها تا ۳ لایه یعنی پاسخی که به شما میدن ۳ لایه داره ۳ تا ضلع داره موسعتره خب طبعاً ذهن پیشرفتهتر به ۴ار لایه میرسه معدودی هستن که ممکنه ذهنشون پنج لایهای باشه یا یه مقداری هم مثلاً بیشتر الگوی شاخصی که در زبان فارسی خیلی مطرحه و در ادبیات فارسی شناخته میشه مرحوم خواجه عبدالله انصاریه که معروف به پیر حرات هست ایشون از نظر ذهنی یک ذهن موسع سه وجهی داشتن در کتاب صد میدان که بعداً با با یه اسم دیگهای ایشون اینو تغییر داد ۲۰ سال بعد و اصلاح کرد و کاملتر منتشرش کرد. بین خودش با خدا رو ۱۰۰ میدان تعریف میکنه از نظر ذهنی. انگار شما ازش پرسیدی که رابطه انسان با خدا چی میشه. ۱۰۰ میدان تعریف کرده. هر میدان ۳ مقام و هر مقام س نشانه. یعنی در واقع ۱۰۰ میدانش میشه ۳۰۰ مقام هر مقام که ۳ نشانه باشه میشه ۹۰۰ نشانه باز ۳۰۰ مقام میکنه ۱۲۰ تا ۱۲۰۰ تاشم ۱۰۰ تا هم خود میدانه شما در نظر بگیرید که یک ذهن سه وجهی مثل خواج عبدالله انصاری این ذهن موسع یک دستگاه ذهنی و فکری به شما میده که کلماتی رو از احادیث روایات و از آیات قرآن درآورده به عنوان نشانی چیده بعد مقامها رو مرتب کرده بعد اومده اینو به ۱۰۰ تا میدان تبدیل کرده این ذهن سه وجهیه ممکن بود اگه از کس دیگهای میخواستید که بگه رابطه انسان با خدا چه مراحل و مراتبی داره اون میومد میدان رو مثلاً با پاسخهای دوجهی تنظیم میکرد یا نفر دیگهای با پاسخهای یکوجهی کلاً فقط همون ۱۰ میدان رو مشخص میکرد. کاری به مقاماتش یا نشانیهاش نداشت. اما یک ذهنی که انقدر ریاضیه که مناسبات و روابط اجتماعی مناسبات و روابط معرفتی رو میتونه حتی از قول ریاضیدانها الگوریتم براش تهیه کنه قوارمندش کنه همین سازوکاری که الان هوش مصنوعی کمی به این چهارچوب نزدیک میشه و وقتی بهش میگیم هوش مصنوعی در واقع یک ذهن مصنوعی یک ذهن مصنوعیه که داره این با ساختارهای الگوریتمیک خودش یک محاسبهای انجام میده با اطلاعات پایهای که داره و دسترسی به اونها داره و به شما پاسخ میده در بین ائمه علیهما السلامم همینه مثلاً شما بخش عمدهای از احادیثی که از امام صادق علیه السلام میبینید اینا سه وجهیه مثلاً وقتی ایشون اومده یک نکتهای رو توصیه فرموده اونجا اینجا میگه که فلان موضوع این است که اینه و اینه و اینه یعنی دامنه رو سه وچی دیده هرقدر یک ذهنی در پاسخ به یک مسئله معرفتی هستی شناختی یا اجتماعی و غیر ابعاد ابعاد بیشتری داشته باشه پاسخی که میده اون ذهن ذهن پیشرفتهتری محسوب میشه خب خب ذهن خواج عبدالله انصاری که اشاره کردم که تقریباً دم دستترین و سرراستترین و به زبان فارسی مناسبترین مقولهای که میتونه این ساختار ذهنی رو نشون بده اینجوریه. بله. مثلاً سنگ زیربنای اسلام ۳ چیز است. نماز و زکات و ولایت از این دست روایات خب شما زیاد میبینید که سب چیه؟ بسیاری از اندیشمندان مسلمان ذهن سه وجهی دارن. حالا اون تلقی سهگانهای که در اندیشه غربی هست مثلاً سهگانه در اندیشه هگل که کتاب داره و مقاله داره که ذهن هگل که تقریباً در فیلسوفان آلمانی جامعترین ذهن محسوب میشده اون ذهنیتی که داشته حالا سوای از اون که اصلاً این نکتهای که به هگل منتصب شده تز آنتز سنتز در نظام دیالکتیکی که اونو البته میگه که از تسلیث پدرسر روحالقدس گرفته بوده در کتاب عقل در تاریخش. اما سوای از اون تثلیث مسیحی که در مورد دیالکتیک هگلی هست اساساً متن تخصصی و مقالات تخصصی وجود داره در غرب درباره تثلیث و سهانهگرایی در ظرفیت ذهنی هگل. بله. هگل و تسلیست که این روابط ریاضی ۱ د سه ۱ ۲۳ در ساختار اندیشهش رو مشخص میکنه یعنی فیلسوفان دیگه آلمانی مثل کانت که خب خیلی فیلسوف برجستهایه یا مارتین هیدگر در قرن بیستم اینا از نظر ساختار ذهنی و قابلیتهای ذهنی خب طبعاً نسبت به هگل و قارهمندی ذهنی هگل این سطح از قابلیت رو طبعاً نداشتن. حالا اینایی که در فلسفه ذهن روی این ظرفیتهای ذهنی حساب میکنن و کار میکنن در تطبیق فلاسفه فرانسوی، فلاسفه ایتالیایی یا فیلسوفان بهخصوص آلمانی یا حتی فیلسوفان انگلیسی خب این ظرفیت ذهنی رو یه شاخصی که براش دارن همین زوجهین و داشتن اضلاع گوناگون ظرفیت ذهنی میبینن. امتحانم همینه. وقتی میخواید شما امتحان کنید یک سؤال به خصوص رو از یه کسی میپرسید. پاسخی که به شما میده ممکنه تک وجهیه نفر دوم همون رو ازش میپرسید دو وجهی نفر سوم سه وجهی نفر چهارم چهار وجهی معلوم میشه که وسعت ذهنی اون فرد برای ساخت منظومه فکری چه ابعادی داره. حالا همونطوری که اشاره کردم دیگه سادهترینش در زبان فارسی در بین اندیشمندان فارسی زبان خواجه عبدالله انصاریست که تقریباً متون اصلیش عمدتاً همین نظام سه وجهی رو کامل میکنه اونم در حد گسترده یعنی ۱۰۰ میدان رو به ۳۰۰ مقام هر مقام رو به ۳۰۰ نشانه یعنی در واقع ۹۰۰ نشانه رو درمیاره یک کتابی که علیرغم حجم کمش در مباحث عرفانی اما از نظر مناسبات ریاضی و سازوکارهای دیگه یک از یک جامعیت و از یک روند الگوریتمیک خاصی برخورداره. جالبه. البته محتوای این روش رو ۲۰ سال بعد تغییر میدهها. یعنی اون کتاب ۱۰ میدان رو ۲۰ سال بعد تبدیلش میکنه به منازلین. بعضی از میادین رو جابهجا میکنه. اما روش همونه. باز دوباره در منازلرین هم این نظام سبچی رعایت میشه حالا در اندیشه غربی هم اون نمونه سرراستی که جستجوی سادهای داشته باشن مخاطبان گرامی برنامه بخوان دسترسی بهش داشته باشن همین ساختار نظام سودچی هگل و نمونههایی از این فیلسوفانه اینکه یه موقعی میگن ارسطو دستگاه ذهنی داشت افلاطون دستگاه ذهنی داشت رون دکارت در فرانسه دستگاه ذهنی داشت یا هگل در آلمان دستگاه ذهنی داشت یا خواج عبدالله انصاری در ایران دستگاه ذهنی داشت منظور از این دستگاه ذهنی این لایه بندی است که مشخص میکنه این فرد یه جامعیتی در نظر و اندیشه داره و ذهنش یک قابلیتی داشته که اون قاب قابلیت این امکان رو بهش میداده که وقتی قراره یک موضوع رو تبیین کنه ازلاع گوناگونی برا اون پاسخ میچیده و پاسخ خیلی جامعی میداده. خب این شاخص الان وقتی میاد در مورد دانشجوی امروز به عنوان یک معیار یا به قول غربیا به عنوان یک شابلون روی ذهن دانشجوی امروز قرار می قرار میگیره وقتی یک دانشجو رو شما در مصاحبه یا در ارزیابیهای محتوایی فکری محک میزنید میبینید که این ذهنش مثلاً یکوجهیه از کسی که ذهنش یکوجهیه و موسعم نمیشه انتظار نداشته باشید که این یه روزی نظریهپردازیه مبسود داشته باشه کما اینکه شما وقتی یه کسی رو نگاه میکنید میبینید قدش کوتاهست خب شما انتظار ندارید این با این که چون قدش کوتاهست حالا حق بدید بهش که این بره رشته ورزشی والیبال یا بسکتبال چون استعداد جسمی برای مثلاً ورزشی مثل والیبال یا بسکتبال قد بلنده حالا اونجا بگید این چون دوست داره علاقه داره مسئله دوست داشتن علاقه نیست مسئله استعداد داد و توانایی جسمیه. از نظر ذهنی هم خیلیا میرن دانشگاه اما شما میبینید بعد از اینکه ف فارغ و تحصیل مقطع دکتری میشن و میان بیرون شما خروجی ازشون نمیبینید. چون اساساً خودشم ممکنه ندونه بعد از اینکه ۲۴ سال درس خونده ۱۲ سال در مدرسه و ۱۲ سال در دانشگاه الانم خودش استاده اما نمیدونه که هندسی ذهنیش چیست و چه قابلیتی داره. پس هنگامی که از یک دستگاه ذهنی و منظومه فکری درباره یک متفکر یا یک رهبر یا یک فرد تأثیرگذار در یک جامعه سخن میگیم تبیین این ابعاد کلید فهمه و کلید دریافت اون حوزه هست جنبشی که اخیراً دیگه الان همه فیلسوفانو از چند هزار سال قبل به این سو دارن محک میزنن ببینن که کلاً دستگاه ذهنی اینا از چه ابعادی برخوردار بوده. خب یک کلمهای رو شما در فلسفه میشنوید به نام فلسفه بافی. این از کجا میاد؟ تشبیه ذهن انسان به دو دستگاه ریسندگی و بافندگی. ببینید یک مزرعه بزرگ پنبه رو در نظر بگیرید. یک دستگاهی هست به اسم دستگاه ریسندگی در یه کارخونه ریسندگی. پنبهها رو میچینن میارن میدن به دستگاه ریسندگی. دستگاه ریسندگی اینا رو میریسه و به نخهای بسیار نازکی تبدیل میکنه روی قرقرههایی میپیچه. اینجا فقط وظیفه این کارخونه ریسندگیه و فقط دوکهای متنوع به رنگهای گوناگونی که این پنبه و اون تارهای پنبه یا تارهای ابریشم و غیر روی اون چیده شده و بسته بندی میشه. سوار کامیون میشه به کارخونه بافندگی ارسال میشه اما کارخونه دوم کارخونهایه که این دوکهایی که نخ دور اون چیده شده اینا رو تحویل میگیره صدها و هزاران مورد اینا رو میگیره صدها موردشو رو اون دستگاه میچینه سر این نخها رو میدن داخل دستگاه این دستگاه شروع میکنه با این نخها یه پارچه رو میبافه ذهن انسان از همین این قاعده تبعیت میکنه. ذهن انسان یافتههای بیرونی رو مثل اون پنبهها میگیره و اینا رو به رشته تبدیل میکنه. یک کلمه رو به شما تحویل میده. یک کلمه یعنی نگاه میکنه به یک صحنهای در مناسبات عالم طبیعت میبینه یه آبی مثلاً داره میریزه. یه کلمه جلب میکنه میگهین آبشاره. یا وقتی میخواد به شما نشانی بده که توی بیابون کدوم طرف بیاید میگه که کوه پایه اونجایی که پایه کوه هست شما دیگه متوجه میشید منظور چیه اینجا کسی که ذهنش داره این موارد رو در عالم بیرون میبینه در درون ذهن اینا رو تبدیل میکنه به یک نخی و به یک دوکی که روی اونها نخچیده شده این مرحله ریسندگیه برخی از افراد ذاتاً ذهنشون ذهن ریسندگیه اما این کلمهها رو یک بار یه کسی تبیین میکنه دیگه نیاز نیست هر دفعه یه کسی کلمه کوهپایه رو تولید کنه و کلمه آبشاررو تولید کنه و بر یه حیوانی که خرطوم بلندی داره اسم فیل بگذاره و نمیدونم موارد دیگه یه کسانی هستن که این رشتهها و این نخها رو در این دوکها میگیرن در ذهنشون ذهنشون مثل اون کارخونه دوم میمونه یعنی کارخونه بافندگی میبافن اینجا یک اصطلاحی کنایهوار نزد عوام مطرحه به نام فلسفه بافی میگن آقا این نشسته فلسفه میبافه این از یک واقعیتی حکایت میکنه اونم اینه که ذهن بسیاری از ذهن معدودی از انسانها قدرت بافتن داره میتونه یک نظریه رو ببافه اون چیزی که بهش میگن تئوری کلمه تئو در ادبیات یونانی یعنی خدای یونانی این تئوری از منظر خدا به اون نگاه خدایی و خداگونه به پدیده نگاه کردن آنچه که به شما میده اینه که شما حالا میبافید اون رشتهها نخها رو گرفتید و به هم میبافید دیدگاه و بینشی رو که رقم زدید اینو در قالب نظریه منتقلش میکنید به دیگران اگر کسی ذهنش ذهن شبیه دستگاه بافندگی نباشه خب این پارچهای نمیتونه تولید کنه یعنی نمیتونه یک فلسفه رو ببافه نمیتونه یک نظریه رو قوارمند کنه ت تحویل بده. حالا هرقدر شما اینو بنشونیدش سر کلاسهای دانشگاهها و حوزهها هرقدر این یافتههایی که داره هی مدام گرفته امتحان داده هی خیلی خوب جلو رفته اما ببینید شما مثل کارخونه که هی مدام این دوکهای که روی اونها نخ به اصطلاح پیچیده شده رو هی دارید وارد این کارخونه میکنید. این کارخونه علنهایه ظرفیت تولید پارچه و بافتن پارچه رو نداره. یک فاصله ۴۰۰ ساله رو در نظر بگیرید از ۱۶۰۰ تا سال ۲۰۱ مبتنی بر نقشه ارباب علم کلاً در روی کره زمین ۴۰۰ نفر علم تولید کردن یعنی میانگینش میشه سال یک نفر در کره زمین یعنی معناش این نیست که وقتی شما یه حجم زیادی از افراد رو فرستادید دانشگاه اینا به پی اچ دی رسیدن در فلسفه دکترای خودشون دیگه حالا نظریه پردازن میبینید کلاً ۴۰۰ نفر از سال ۱۰۶ ۶۰ تا سال ۲۰۱ میلادی این ۴۰۰ نفرم شما میشناسید. یکیش مثلاً فرض کنید همین هگله. یکیش مثلاً در روانشناسی فرویده یکیش مثلاً در فیزیک نیوتونه یا یکیش مثلاً اینشتینه یکیش کخه یکیش پاستوره یکیش تیکوبرا هست. خب یعنی دقیقاً معلومه که در فیزیک در جامعهشناسی در فلسفه در ریاضیات در هر رشتهای کلاً در کره زمین در ۴۰۰ سال ۴۰۰ نفر تولید علم کردن یعنی کسایی که ذهنی دارن که این ذهنه مثل کارخونه بافندگیه ممکنه ۱۰ برابر این ۴۰۰ نفر یعنی ۴۰۰ نفر باشن که ذهن ریسندگی دارن و میتونن اون اون رشتههای فکری و علمی رو بریسن مثل اون نخ اما نمیتونن تبدیلش کنن به پارچه. پارچهای که بشه برید و باهاش یک لباسی دوخت تن به درد جامعه بخوره. اما بالاخره اونی که میاد قانون جاذبه رو کشف میکنه در اثر افتادن اون سیپ شما بعداً همین قانون جاذبه رو خنث میکنید میشه پرتاب موشک به فضا. یعنی یک لباسی تنعه میکنید که دیگه حالا کاربردیه. اینجا دیگه کاملاً حرفی که نیوتون زده اون چیزی رو که بافته امکان اینو داره که به صورت کاربردی در محیط اجتماعی بشه استفاده کرد. پس هنگامی که ما از دستگاه ذهنی یا منظومه فکری کسی سخن میگیم صرف نظر از اینکه اون استاد دانشگاهست یا استاد حوزهست مشهور به اینکه شاعره مثل حافظ یا مولوی یا سعدی یا فردوسی یا مشهوره به اینکه سیاستمداره ژنرال نظامی و فرمانده است یا هنرمنده و سینماگره. مهم نیست که الان شغلش و حرفهش چیه و مردم به چه چیز میشناسنش. مهم اینه که این کسیه که دارای ظرفیت بافت ذهنیه. ذهنش این قابلیتو داره که با حواس پنجگانش از بیرون یه چیزایی رو میگیره. ذهنش اینو میبافه. اینو تبدیل به نظریه میکنه تبدیل تحویل میده. اینم چیزی نیست که تو آیسآی چاپ بشه. یعنی اینکه آقا هزاران مقاله داره در سال در آیسآی مثلاً زبان انگلیسی ایندکس میشه مقالاتی که از سراسر دنیا جمع میشه تو این نشریات منتشر میشه لزوماً اینا ماهیت نظریه و تئوری ندارن خب غالباً اینا فرضین در حد فرضیه میمونن اما اگر این روند یعنی اون رشته نخها که جمع میشه میاد تبدیل در کارخونه بافندگی تبدیل به پارچه میشه و در قالب نظریه یا تئوری صادر میشه بعد تبدیل میشه به ساینس یا به علم و دانش این چرخه و روند رو نگاه میکنید در طول ۲۷۰ ۸۰۰ سال گذشته یونان به این سو در غرب مجموعاً هزار نفر یعنی از هراکلیتوس از قبل از اون آناکسیمندهرو میاد آناکسیمنس و تا همین مثلاً پارمنیدسو تا بیاد برسه به سقرات و افلاطون و ارسطو تا بیاد برسه به امروز متفکرین شاخصشون اینا رو هم رفته ۱۰۰ نفر نمیشن که همین ۴۰۰ ساله دوره مدرن تقریباً ۴۰۰ نفر فقط علم تولید کرده در ایرانم همینه شما در ایران میدونید دیگه بالاخره یه ۱۲ ۲۰ تا شاعر اصلی داریم فردوسیه مولویه حافظه سعدیه این شاخصهای اصلی در تفکر فلسفی هم یه ابن سینا داریم در مکتب مشا یک سهروردی داریم در مکتب اشراق یک ملا صدرا داریم در مکتب حکمت متعالیه دیگه کسایی که زیل خیل اینا بودن مثلاً ملا محسن فیض کاشی و ملا عبدالرزاق لاهیجی تا بیاد فرض کنید ملاهادی سبزواری تا بیاد علامه طباطبایی تا بیاد شهید مطهری و اینا اینا دیگه زیل اون دستگاه ذهنی مرحوم ملا صدرا هستن یعنی در ایرانم نگاه کنید در ۱۰۰ سال گذشته شما بعید مجموعاً به ۴۰۰ ۵۰۰ نفر بیشتر برسید یک خارزمی داریم که همین الگوریتم رو فرض کنید از اون گرفتن یک خ یکی د تا خیام داریم یک مثلاً فرض کنید ابوریحان بیرونی داریم یه زکریای رازی داریم از شعرا گرفته تا دانشمندان حوزه شیمی و علوم دقیقه و طب تا بیایم برسیم به منجمین و غیر ذالک تا برسه به حکما مثل ابن سینا و ملا صدرا و دیگران اینم مجموعاً ۴۰۰ ۵۰۰ نفر یعنی یک تمدن کهنی مثل ایران ۱۰۰۰ سال گذشتهش رو شما ارزیابی میکنید کسانی که ذهنی داشته باشن که قدرت بافندگی داشته باشه با شاخصهای فلسفه ذهن امروز تعدادشون مثلاً به ۴۰۰ ۵۰۰ نفر بیشتر نمیرسه. کل تمدن غربم در طول ۲ س۳۰۰ سال گذشتهش حدود ۱۰۰ نفر داره. این واقعیتیه که اگه امروز شما در کره زمین دهها میلیون دانشجو دارید و صدها هزار استاد دانشگاه دارید لزوماً معناش این نیست که هر کسی استاد دانشگاهست. امروز یه ذهنی داره که قدرت بافندگی داره. پس هرگاه از مقولهای سخن میگیم به نام مثلاً منظومه فکری یک فیلسوف، یک حکیم، یک دانشمند یا یک سینماگر هنرمند مؤلف یا یک شاعر مؤلف یا یک فرض بفرمایید سیاستمدار، اینجا داریم از اون دستگاه ذهنیش سخن میگیم که باید به دو سه تا نکته پاسخ بدیم. سؤال اول اینه که کسی که مورد مطالعه ماست آیا ذهن تک وجهی داشته، دوجهی داشته یا سه وجهی یا بالاتر؟ گفتم دیگه شبیه مثلاً هگل در غرب یا شبیه خواجه عبدالله انصاری در دامنه زبان فارسی. دوم باید مشخص کنیم این کسی که الان مورد مطالعه ماست آیا دستگاه به اصطلاح ذهنیشه دستگاه ریسندگی بوده؟ یعنی فقط کلمات رو خوب میتونسته تبیین فلسفی کنه و بشکافه و به قول غربیا اتیمولوژیست بوده ریشهشناس بوده میتونسته دقیقاً یک مف مف م م مفهوم رو به خوبی تبیین کنه تبدیل کنه به یک نخ و تعدادی از این نخها رو وقتی میدادی به دستگاه دومی بتونه پارچه ببافه یا اینکه نه ذهنش یک ذهن اصطلاحاً ریسندگی بوده میتونسته ببافه بحران تفکری که امروز در کره زمین زیاد ازش یاد میشه اینه که امروز ما در کره زمین اندیشمندی که بتواند دستگاه ریسندگی باشد یعنی ذهن او شبیه دستگاه ریسندگی باشه یا نداریم یا به شدت تعدادشون کمه به ویژه حالا در این عصر جدید که هوش مصنوعی اومده داره به جای انسان مثل ذهن مصنوعی میخواد بشینه با محاسبات الگوریتمیک فکر کنه که اوضاع بدتر هم میشه یعنی نگرانیهایی که برای نسل بد وجود داره که نسل بعد تفکر نکنه که ۲۰ سال پیش امام شهید نگران بود و در دیدار مقامات وزارت آموزش پرورش تأکید کردن که آقا از حافظ محوری بچهها دست بردارید و برید به سمت تفکر برای کودکان و فلسفه برای کودکان برای اینکه این فاجعه رخ نده بله هفته گذشته کشور نروژ قانون رو تصویب کرد و ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی برای کودکان از ۵، ۶ سالگی تا ۱۳ سالگی تو مدارس رو اجباری کرد که آقا به هیچ وجه بچهها نباید سادهترین چیزی رو که نیاز دارن برن از هوش مصنوعی بپرسن. چون در سن رشد ذهنی که همین فاصله ۶ سالگی تا ۱۳، ۱۴ سالگی هست، اگر بچهها به جای اینکه تمرین و ممارست ذهنی داشته باشن، سؤالی که ازشون پرسیده میشه خودشون جواب بدن یا سؤالی که خودشون دارن و خودشون تعمق کنن، بپرسن، سادهترین کار این باشه که گوشی پدر مادرشونو بگیرن دستشون و از اون سؤال کنن. این بچهها ذهنشون عقب میمونه. میبینید سنشون رسیده به ۲۰ سالگی، ذهنشون توی هفت ه سالگی مونده. همین خطراتیست که الان خود غربیا بهش رسیدن حالا در طول ۲ ماه گذشته که استرالیا و بعضی از کشورهای اروپایی دسترسی بچهها به شبکههای اجتماعی رو محدود کردن در دوره اخیر هم که مسئله بسیار مهمتری رخ داد اونم اینه که هفته گذشته کشور نروژ اعلام کرده که هوش مصنوعی برای بچههاشون خطرناکه که این شما مطمئن باشید تو چند ماه آینده و چند سال آینده تقریباً اکثر کشورها با ارزیابی خطرناکی که هست از باره درباره اینکه هوش مصنوعی میتونه جلوی رشد ذهنی و فکری بچهها رو بگیره، کشورهای دیگه هم این رو به قانون تبدیل میکنن. بحران تبدیل میشه. بله. ما ۲ تا سؤال داریم. سؤال اول وقتی میخوایم منظومه فکری کسی رو مطالعه کنیم اینه که میخوام الان یه فیلسوفی رو در ۱۰۰ سال پیش، یه شاعری رو در ۵۰۰ سال پیش، یک سینماگری رو در ۵۰ سال پیش، یک سیاستمداری رو در ۱۰ سال پیش میزیسته. میخوایم الان بشینیم نظام ذهنیشو توی فلسفه ذهن دربیاریم. اولاً باید به این سؤال پاسخ بدیم ذهن این چند وجهی بوده؟ باید یک کار پیمایشی انجام بشه. مشخص بشه که ذهن این یه وجهی بوده، دوچی بوده، سه وجهی بوده یا بیشتر. دوم باید به این سؤال پاسخ بدیم که این ذهنی که حالا یه وجهی دو وجهی یا سه وجهی هست اضلاع گوناگونی داره وقتی یک موضوع رو میخواد مشخص کنه. آیا از نوع دستگاه ریسندگی یا دستگاه بافندگی یا هر دو؟ اگر کسی باشه که ظرفیت ذهنیش هر دوئه یعنی همزمان میتونه یک دستگاه ریسندگی باشه و همزمان میتونه دستگاه بافندگی باشه ذهنش یه کمی شبیه مثلاً ذهن فرض کنید افلاطون یا حالا شاگردش ارسطو بیشتر در حوزه اون بخش بافندگی بوده ولی خود ارسطو که بنیادیتر خود افلاطون که بنیادیتر فکر میکرده خب طبعاً این هم ظرفیت ریسندگی داشته ظرفیت بافندگی داشته ذهنش. الان یکی از دغدغهها در تفکر برای کودکان اینه که حالا که ما این مترو میزانها و شاخصها رو میشناسیم چگونه نسلی تربیت کنیم که اولاً ذهنشون ابعاد مختلف داشته باشه؟ آیا این اکتصابیه یا مادرزادیه؟ اگر اکتصابیه و مادرزادی نیست آیا میتونیم یه کاری کنیم که یه کسی ذهن موسعی داشته باشه مثلاً سه وجهی بتونه چارهاندیشی کنه؟ دوم آیا میتونیم یه کاری کنیم که مثلاً بگیم این بچهها ذهنشون ریسندگی داره؟ این بچهها ذهنشون در تولید نظام معرفت بافندگی داره یا هر دوش؟ حالا دغدغه الان اینه من نمیخوام به این پاسخ بدم که تا کجا جلو رفته و در مطالعات پیشرفته و ادونس استدی این دست مباحث الان چه جایگاهی داره اما درباره امام شهید از یک ساختار جدی ما از یک کلیتی میتونیم استفاده کنیم و این به این د تا سؤال پاسخ بدیم ابتدا اینکه عمده مباحثی که امام شهید ارائه کرده بیش از ۷۵ راهکارهایی که ایشون داده سب چیه؟ من قبلاً تو این برنامه اشاره کردم به یک نمونه از ساختار ذهنی ایشون در بحث سیاست داخلی و سیاست خارجی ایشون وقتی میخواد بگه که حکمت سیاست خارجی ایران چیه ابتدای دوره رهبریشون میگه اساس سیاست خارجی ایران بر سه ضلع عزت حکمت و مصلحته خب ممکنه از کس دیگهای میپرسیدید آقا سیاست خارجی جمهوری اسلامی رو بر چه ازلایی بذاریم مثلاً ۲ تا از اینا رو میگفت، یکی از اینا رو میگفت یا یه چیز دیگهای میگفت. اما اینکه عزت، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی از ابتدای دوره رهبری ایشون اساس سیاست خارجی ایران قرار میگیره، این در وزارت خارجه میشه. مبنای کار. در وزارت کشور برای سیاست داخلی و عوامل زیرمجموعهای که کار رو دنبال میکنن مثل سیستم پلیس میشه عزت، رحمت و اقتدار. یعنی ایشون میاد میگه که سیاست داخلی ۳ ضلع داره عزت، رحمت اقتدار سیاست خارجی ۳ تا ضلع داره عزت، حکمت مصلحت خب وجه مشترک هر دو تاش کدومه؟ عزت جامعه ایرانی در سیاست داخلی و سیاست خارجی نباید به سمت ذلت بره یعنی نقطه نقیض عزت میشه ذلت نه در سیاست داخلی نه در سیاست خارجی حالا وقتی شما مثلاً در سیاست داخلی عزت رحمت اقتدار رو در ساختار وزارت کشور میبینید که ایشون تنظیم میکنه برای سیاست داخلی حالا پلیس که تابع چهارچوب سیاست داخلی کشور باید عمل کنه اون ضلع سوم رو براش در نظر میگیره. لذا در دیدار فرماندهان پلیس در دهه ۷۰ ایشون تأکید میکنه که نیروی انتظامی مظهر اقتدار ملیه. حالا وزارت کشور کارش حوزهش چیه؟ عزت، رحمت، اقتدار. در بخش اقتدار این وظیفه کیه؟ وظیفه پلیسه. پلیس وظیفهش اقتدار ملیه. حالا اون عزت رحمت اون رحمت رو از کی انتظار داره؟ از شبکه مدیریتی اجرایی و اداری کشور از اون استاندار و فرماندار و شهردار و اونایی که میخوان با مردم سرکار داشته باشن و به مردم باید از موضع رحمت نگاه کنن و نیازهای جامعه رو پاسخ بدن. خب اگر شما به یه کس دیگهای بگید آقا سیاست داخلی رو تعریف کن، سیاست خارجی هم تعریف کن، اضلایشو مشخص کن، ممکنه ۲ تا ضل براش ببینه، ۴ تا ضل ببینه یا هیچ ضلعی نبینه، یه چیز دیگهای بگه بیش از ۷۵ یعنی از دوره ریاست جمهوریشون تا انتهای دوره رهبریشون که با شهادت ایشون ختم شد، بیش از ۷۵ مواردی که ایشون راهکار ارائه کرده برای یک نظام تشکیلاتی سه وجهیه بیش از ۷۵ که اینو من در سه چار مرحله برای دانشجوهایی که پایاننامههاشون در حوزه فلسفه ذهن و چهارچوبای دیگه به این سمت میرفت کمک کردم راهنمایی کردم این مواردی رو که این بچهها دسته بندی کرده بودن میآوردن خب خیلی عجیبه یعنی یک ذهن کاملاً موسعی که شباهت زیادی به دستگاه ذهنی امام صادق علیه السلام داشته ذهن امام شهید و همون نمونهای که از خواج عبدالله انصاری معرفی کردم در اون نظام سوچی کتاب میدان و کتاب منازلرین ذهن مقام معظم رهبری هم یه همچین ساختاری داشته این بچههایی که تو این زمینه تحقیق میکنن خب اینا رو یادداشتهایی که جمع کرده بودن قوار شده بود در اینکه که حتی شما از اینا بتونید میدانهای گوناگون ترسیم کنید. پس پاسخ به پرسش اول اینکه امروز وقتی مسئله ما اینه که منظومه ذهنی شخص مقام معظم رهبری شهید رو تبیین کنیم ایشون ذهنش چند وجهی بوده. یعنی وقتی راهکار و چاره ارائه میکردن برای حل مسائل دستگاهها و نهادها و سازمانها در مجموعه حکومت چند ضلع داشته پاسخهایی که میدادن خب غالباً سه وجه چی بوده دوم ذهن ایشون یک دستگاه ریسندگی بوده یا دستگاه بافندگی بیشتر در بخش دومه یعنی ایشون یک ذهن بافندهای داشته و کاملاً در حیته نظریهپردازی مواردی رو که مشخص میکردن اینو وقتی همون جا چارچوبشو تنظیم میکردن انگار یک قواره پارچهای دوخته میشده در اون مسئله فلسفه بافی به این دلیله که نظرات متعدد ایشون در حوزههای گوناگون قابلیت اینو داشت که در مقاطع کارشناسی ارشد دکتری و پست دکتری به عنوان پایاننامه مبنای ارزیابی علمی قرار گرفت و در رشتههای متعدد علمی نه در یک موضوع بهخصوص در علوم انسانی و غیرعلوم انسانی چون کار کاملاً پخته بود کاملاً قوارمند بود در این مرحله که درباره یک متفکر و حکیمی که ۳۷ سال توفیق امامت جامعه مسلمین رو داشت و هفت ه سال هم توفیق ریاست جمهوری بر جامعه مسلمین و متقین رو داشت. از نظر ساختار ذهنی ما با یک نمونه ذهنی شاداب روبهرو هستیم که اگر این دست نمونهها رو یعنی من ساختار ذهنی مولوی رو در مثنوی معنوی اینجا تشریح کنم. ساختار ذهنی حکیم ابوالقاسم فردوسی رو تشریح کنم. ساختار ذهنی حافظ رو تشریح کنم یا مثلاً ساختار ذهنی خواج عبدالله انصاری و خواجه نصیرالدین طوسی رو ارزیابی کنم. نظام ذهنی و اون قلب مطمئنهای که امام علی علیه السلام داشت رو فقط مبتنی بر نهجالبلاغه یعنی بقیه روایات و احادیثی که از ایشون مونده نه فقط مبتنی بر نهجالبلاغه برای شما بررسی کنم یا امام صادق علیه السلام رو که نام بردم از نام مبارک ایشون رو شما اینجا متوجه میشید که ما الگوهای ذهنی بسیار ممتازی در تاریخ تشیع داشتیم که اینها الگوی مناسبی برای به اصطلاح تربیت نسل بد و استناعت نسل بد در این حوزههاست. خب اندیشه امام شهید در کسی که به ما نزدیکتره یعنی در واقع همین دورههای اخیر ایشون رو ما درک کردیم مدام در طول هفته سخنرانیهای ایشون رو از رسانه شنیدیم و مسائل مبتلا به جامعه ما که ایشون چون رهبر بوده در مورد اون مسائل مبتلابه فرهنگی سیاسی اقتصادی اجتماعی دفاعی و غیر نظراتی دادن اینو در جریان قرار گرفتیم خب ایشون نزدیکتره نسبت نسبت به اینکه ما الان بریم روی چارچوب ذهنی اون بزرگانی که نام بردم بخوایم تمرکز کنیم. نظام ذهنی ایشون به عنوان یک حکیم اولاً یک ظرفیت موسعی داشته که کاملاً سه وجهیه. حالا مخاطبان گرامی که الان این نکته رو دریافت از این به بعد گاهی اوقات با متونی که مبتنی بر سخنرانیهای ایشون بوده مواجه میشن. اونجا این اجزای سه ضلعی نظام ذهنی ایشون رو میبینند و دوم اینکه انسجام نظری ایشون در قالب همون به اصطلاح ساختار مرحله دوم ذهنی یعنی بافندگی رو هم متوجه میشن من متأسفانه خیلی دغدغه داشتم که درباره امام راحل همین کاری که انجام شد و ۲۵ سال گذشته که در حوزه فلسفه ذهن روی ساختار ذهنی امام شهید و بزرگان دیگه کار میکردیم. با این دوستان دانشجو خیلی دوست داشتم که یه همچین وقتی هم روی آرا و عقاید و اندیشههای امام راه صرف میکردم که الگوی ذهنی ایشون رو هم دانشجوهای ما بتونن منقه و مرتب در پایاننامههاشون کار کنن. اما خب متأسفانه این توفیق رو نداشتم. اما امام شهید این قابلیت ذهنی رو داشته و خب طبعاً الگوی بسیار مناسبیست در سوای از اینکه حالا ما به عنوان یک رهبر به عنوان یک شخصیت سیاسی یا یک شخصیت مذهبی به ایشون نگاه کنیم از نظر اینکه یک شخصیت متفکر و حکیم الان مبنای مطالعه ماست انگار ما همونطوری که هگل رو وقتی میشینیم مطالعه میکنیم نظام سوچی اندیشهش رو در میاد میاریم یه کسانی نشستن توی آلمان کاملاً اندیشه هگل رو در همه کتاباش درآوردن بعد رابطه تصمیمهای یک د سه وجهی رو بعد ازلا و لولاهاش رو چیدن نمودار کردن و اون نمودارها رو مدام تو مراحل بعدی کامل کردن الان به یک مبحث جامعی تبدیلش کردن شبیه همین که عرض کردم خواج عبدالله انصاری در ادبیات فارسی امام شهید هم یک همچین قابلیت ذهنی ی مناسبی داشته. این نکته و کارکرد اولش اینه که ما به دامنه باورها، اعتقادات و چاره اندیشیاها و چارهگذاریهای ایشون برای تمدنسازی در جامعه ایرانی و اسلامی برسیم. این مقدمهش. مقدمش اینه که باید از همین راه وارد شد در فلسفه ذهن و حکمت ذهن و این رو روشن کرد. مسئله دوم اینه که جامعه ما در قرن جدید نیاز داره که ما اون نظام ذهنی انسان ایرانی یعنی مثلاً خواج عبدالله انصاری مثلاً خواجه نصیرالدین طوسی مثلاً حکیم ابوالقاسم فردوسی نظام ذهنی اینا رو بشناسیم و نسل بعد رو با این نظامات ذهنی تربیت کنیم و در اندیشه شیعی اینکه نظام ذهنی امام صادق علیه السلام چه ابعاد گستردهای داشته؟ خب میدونید یک امامی تمرکزش روی حق و باطل بوده. جامعه درگیر یک مسئله حق و باطل بوده. امام بعدی مثل امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا درگیر مسئله عزت و ذلت بوده. طلبی که فرعون زمان یزید زمان از ایشون داشته این بوده که به ذلت تن بده و بیا با من بیعت کن. ایشون گفته مثل منی با تو یزید بیعت نمیکنه و منو ذلت هیات دوگانه عزت و ذلت رو در معرفت توحیدی مبنا قرار دادن در کربلا به امام صادق علیه السلام که میرسیم ایشون در نظام اجتماعی و اصلاح نظام معرفت به دوگانه عقل و جهل در جنود عقل و جهل میپردازند و برای هر کدوم از این دو مورد یعنی برای عقل ۷۰ لشکر عنصر سر لشکر و در لشکر عقل ۷۰ نیرو در لشکر جهل هم ۷۰ نیرو میچینه که خب این نظام ذهنی بسیار متعالی که تونسته جنود عقل و جهل رو ذیل یک اصل توحیدی یعنی عقل و جهل اینگونه تنظیم کنه این ذهن از چه قابلیت متعالی برخوردار بوده یا ذهن امام حسین علیه السلام در ماجرای برای عزت و ذلت یا ذهن امام علی علیهال السلام در ماجرای حق و باطل یا ذهن موسی کلیم در همراهی با خضر مقوله حسن و قبح اعمال این کارکرد اجتماعیش در سبک زندگی اینه که ما در مواجهه با مسائل ذهنمون به اصطلاح قابلیت پاسوختهای که پیدا میکنه اون نظام معرفت رو تولید میکنه. حالا یک امامی که ۳۷ سال رهبر بوده، یک هفت ه سال رئیسجمهور بوده نزدیک نیم قرن زندگی کلان سیاسی داشته و این فرصتی داشته که بسیاری از بزرگان و مصلحین اجتماعی در تاریخ چنین فرصتی نداشتن برای حکمرانی. این ذهنی که مدام میخواسته با این مسائلی که مواجه شده پاسخ براشون پیدا کنه و مدیران زیرمجموعه رو راهنمایی کنه مردم رو هدایت کنه این ذهن چگونه این قابلیت رو پیدا کرده و چگونه به این مرحله رسیده امروز تبیین اینا الان اصالت داره که بشه این دستورالعملی تهیه کرد آییننامهای داشت و این رو تبدیل کرد به یک قوار که چگونه میشه کودکان پسران و دختران زیر سن ۱۰ سال رو امروز روز در نظام ذهنی به این مرحله رسوند به ذهن تراز یعنی ذهن تراز که بتواند دستگاه فکری باشد ریسندگی و بافندگی نظام معرفت باشد و بتواند باضلاع متعدد به مشکلات پاسخ بدهد نه تک ضلعی نه تک وجهی طبعاً این میتونه جامعه آینده ایرانی رو یک جامعه بالنده و رشید کنه لذا لذا این کلیات مبنای دستگاه ذهنی و منظومه فکری امام شهید هست که جای کار داره. البته من در حوزه فلسفه ذهن ۲۵ سال پیش یک دوره نظام ذهنی خواج عبدالله انصاری رو تدریس کردم و یک دوره تطبیقی هم نظام ذهنی هگل رو با حاج عبدالله انصاری تطبیق کردم. ولی در طول این ۲۵ سالی که از اون دست مطالعات میگذره و پایاننامههای متعددی رو دانشجوها در این حوزه گذروندن، آنچه که در فلسفه ذهن الان اهمیت داره اینه که کسانی که صرفاً کنار ننشسته بودن نظریهپردازی کنن و تدریس کنن بلکه حاکم بودن، مقام مسئول بودن و تفکری که رقم زدن در پاسخ به نیازهای روز جامعه بوده. تفکرشون انضمامی صرف نیست. کاملاً وسط میدونه. این خیلی ارزشمندتر از اون نوع اندیشهایست که یه کسی بشینه کنار یه حجرهای و کنار یه کلاس دانشگاهی اینا رو تولید کنه. این از این جهت الگوی متعالی محسوب میشه که میشه نسل جدید رو و کودکان رو در قرن جدید مجهز کرد به این روشها که بتونن موسع فکر کنن، دامنهدار بیاندیشن و سازوکار خودشون رو، سازوکار معرفیشون رو با این الگوها تطبیق بدن و جامعه ایرانی در قرن جدید با نه دهها و صدها نفر بلکه با هزاران و صدها هزار انسان اندیشمند صاحب ذهن موسع و قوی روبهرو باشه. به ویژه در عصر هوش مصنوعی که مسیر از این به بعد برعکس خواهد بود. هوش مصنوعی و ذهن مصنوعی در ایآی میاد به جای نسل بعد میاندیشه، محاسبه میکنه، تصمیم میسازه، تصمیم میگیره. امام شهید یک ذهن موسع، ذهن حکیمانه و یک قابلیت به اصطلاح بافندگی بالا در اون نظام ذهنی داشت که آنچه از ایشون گفته شده، نوشته شده و به دست ما رسیده حاکی از این هست که این ذهن موسع و شاداب تا انتهای عمر شریفشون در ۸۶ سالگی این ذهن بدون رگهای از فراموشی، نسیان، بیماریهایی مثل پارکینسون و آلزایمر و موارد دیگه. این ذهن پویا قابلیت پاسختهای به نیازهای روز رو داشت و دیدید در سخنرانیها در ۸۶ سالگی حتی یک بار شاهد تپغ زدن نبودید و برمیگرده به اون چیزی که قرآن بهش میگه قلب قوی. چون کلمه ذهن رو تو قرآن نداریم. ذهن در قرآن میشه قلب و فعاد. این قلب قوی قلب صاحب قلبی که مملو و از اون سازوکار تقواست یک ذهن حکیمانهای میسازه که خب مردم ما در این دوره معاصر شاهد وجود یک شخصیت عظیمی بودن که این قابلیت رو داشت. بله خدمت مخاطبین قنا جدید عرض کنم که هدف ما و قصد ما در این برنامه تبیین چشماندازهای تمام زیرنظامهای تمدن نوین هست. پس اگر به مباحث استراتژیک و حکمرانی علاقهمند هستید میتونید این برنامه رو از تمام پلتفرمها یا سکوهای داخلی و خارجی با شناسه آیدی یکسان مشاهده کنید. همچنین از رسانه ملی و تلوبیون. ممنون میشم که با نظرات خودتون قرن جدید رو همراهی کنید. استاد عزیز مواردی رو اشاره کردید از تاریخچهای که در فلسفه بود. یعنی مقدمه شما به فهم اون پاسخی که به سؤال دارید خب خیلی کمک کرد. یعنی لایههای مختلفی که هر ذهن میتونه داشته باشه و اینکه خب فلسفه بافی در گفتار عامیانه رو خب باز کردید ریسندگی بافندگی و عمق بیشتری دادید تا برسیم به این پاسخی که دستگاه فکری یا دستگاه یا منظومه فکری امام شهید چه میتواند باشد؟ خب خود امام شهید یکی از مواردی که تأکید داشتن در این زمینه امتداد تفکره یعنی هر تفکری بتونه امتداد داشته باشه در جامعه و بتونه به پاسخ یعنی پاسخ بده به مسائل روز جامعه ما در قرن جدید در واقع نیاز داریم به کسانی که این دستگاه فکریشو انقدر کامل باشه که بتونه پاسخ بده به مسائل روز یکیش هوش مصنویه که خیلی الان بلد هست. ما میخوایم مسائل روز رو در قرن جدید در خصوصش یه پاسخ مناسب داشته باشیم. حالا ما در خصوص امام شهید و امام راحل داریم صحبت میکنیم و ممکن هستش که در حوزههای مختلف جامعهشناسی، سیاست، سیاست خارجه، سیاست داخله پاسخهایی رو عیناً خودشون داده باشن یا مسائلی که ممکن به روز ایجاد شده باشه. میخوام در واقع سؤال دوم رو داشته باشم اما قبلش یه نکتهای رم باز شما اشاره کردید. میخوام محل ابهام نباشه. یعنی اشاره کردید به تفکر تثلیثی تمدن غرب و اشاره داشتید به نگاه سه وجهی. میخوام حالا تو بخش دومی که شما صحبت میکنید این ابهامو رفعش کنید که چه تمایضی بین این در واقع لایه سه وجهی ممکنه وجود داشته باشه. در تفکر اسلامی که امام صادق رو مثال زدیم با اون تفکر تثلیثی که در تمدن غرب هست. یه موقع ابهامی اینجا وجود نداشته باشه. و ممنون میشم به صورت حالا خلاصه در بخش دوم صحبت کنیم. سوال دومم رو از آقای دکتر جمشیدی که در این برنامه در خدمتشون هستیم میخوام داشته باشم که ایشون نظریه پرداز فرهنگی و کارشناس جامعهشناسی انقلاب هستن و مطالعات تخصصی دارن در خصوص منظومه فکری امام شهید و مطالعات جامع دارن در این خصوص که در واقع در خصوص همین قرن جدید صحبت کنن و ابعاد منظومه فکری امام شهید رو بیشتر برای ما تشریح کنن. ممنون بسم الله الرحمن الرحیم اولاً تشکر میکنم بابت دعوت مرحمت کردید و ثانیاً من استاد که صحبت میکردن به این فکر میکردم که رهبر و زعیم شهید فقط ضعیم و رهبر نبودن هم یک روح قدسی بودن هم یک متفکر عظیم بودند و ما در واقع چند چیز یا همه چیز رو از دست دادیم. بله یک شخصیت بسیار جامعالک ذوخنون و زوحیات علامه مصباح در فرمایشاتشون گاهی من میدیدم همچین سخنی دارن میگفتن اگر اگر بشود مقایسه کرد ایشان رو باید با خواجه نصیر مقایسه کرد تاجا خوا حاج نصیر در مراتب فروتر بوده یعنی جامع بین حکمت نظری و حکمت عملی بوده و رهبر شهید اینطور یک شخصیت به شدت متضلع و جامعال و زو و ابعاد بودند و تاریخ به خودش بسیار کم دیده چنین انسانهایی رو چون خواجه نصیر همونطوری که مستحضرید تقریباً تنها متفکریه که فرصت نخستوزیری و حکومت داشته از این جهت هم احتمالاً مرحوم علمای مصباح رو این مقایسه تأکید دارن هرچند شأن رهبر شهید رو خیلی فراتر میدونن ولی میگن اگر بشود در تاریخ تشیع نظیری پیدا کرد اینطوره امام شهیدم خیلی به خواجه نصیر علاقه و ارادت داشتن. حتی بعضی از خاطرات هست که بعضی از نوشتههای خواجه نسی رو میبردن در شورای عالی انقلاب فرهنگی در دوره ریاست جمهوریشون و اونجا از رو میخوندن و توصیههای خواجه نصیر رو عرض کنم که من حالا پاسخ به سؤال شما رو و صحبت کردن در مورد منظومه فکری رو اجازه بدید از خود این برنامه شروع کنم به نظرم خود این برنامه یه نمونه جالبی هست یه قدری که تحمل کردم احساس کردم این باید نقطه آقا آغاز باشه یه مقداری مقدمه است یه مقداری هم فکر میکنم جز خود متن بشه قلم داد خیلی عالی مطلب اول آنچه که در این قرن جدید برنامه قرن جدید نه خود قرن جدید رخ داده به نظرم راهاندازی یک جریان اندیشه است جریان اندیشه یعنی یک رودخانه تفکر تولید گفتمان معرفتی انقلابی گفتمان یعنی پهلو بزنه به رسانه و ازلاع متفاوت رو کنار هم بنشینه بنشانه و بخواد کلیت بسازه این افراد منقطعن بریده از همن اینها رو به یه روند نظری تبدیل کردن و زیرساخت روزهای آینده سالهای آینده دههای آینده قرار دادن این یعنی از اون قطعههای جدافتاده و دور افتاده یک کلیت طراحی کردن این خودش ذاتاً کار منظومهواریه و میدونیم به همچسبیدن یا به هم مفصل شدن این قطعههای پراکنده اغلب تجربه تاریخی نشون میده همین نقطه آغاز تمدنپردازیه. احسنت. یعنی از همین قطعات کوچیک و به چشم نمیاد ناگهان به هم مفصلبندی میشن. یهو میبینید یه عالم تاریخی جدیدی اصلاً شکل گرفت. نکته دوم این کلیت کلیت طرح اینقدر عظیم هست و اینقدر وسیع هست که قطعاً از عهده یک فرد برنمیاد یعنی یک میدان تمدنیه میدان تمدنی انسانهای تمدنی میخواد نه ضرورتاً انسان تمدنی یعنی یک سیلاب اندیشه و آدمهای متفکر نیازه هم تفکر هم متفکر که برآیندشون یه عالم تاریخی تمدنی ی جدید رو شکل بده. پس ما واقعاً در یه میدان تمدنی قرار گرفتیم. این برنامه هم خودشو در یه میدان تمدنی افق تمدنی داره تصور میکنه. نکته سوم اغلب اینطور بوده که این پیوندها ناآگاهانه بوده. یعنی اغلب اینطور بوده. یعنی در امتداد هم هستن. اما این در امتداد بودن خیلی انتخابی نبوده. اما ما در دوره انقلاب اسلامی آگاهانه و ارادی وارد ساخت تمدن شدهایم. یعنی میخواهیم یک میخواهیم تمدنی شکل گرفته. قبلاً این میخواهیم نبوده. میگفتن تمدنها قا غ ق غافلانه شکل میگیرن. بله. و آدمها تو دریای زیست جمعیشون قوطهورن. ناگهان از این کنشها و واکنشها یه ساخت عظیمی مثل مثلاً تمدن تصادفی آره اتفاقی بوده به قول یه آدمی میگفت اینها ساخته نمیشن بلکه اتفاق میفتن منظورش از اتفاق افتادن این است که ارادهها در اون مدخلیت ندارن و غیرادی شکل میدن اما خب حالا اگر هم واقعیت تاریخی این باشه ضرورتاً آنچه که رخ داده که تمام وا واقع وا واقع ممکن نیست یعنی مسیرهای دیگه رو نبسته ممکن هم هست تمدنی بر اساس اراده و انتخاب و آگاهی شکل بگیره. چهجور انقلاب انقلاب اسلامی نشون داد انقلاب ارادی هست؟ خیلی خب ممکنه تمدنپردازی هم بشه گفت ارادی هست. یعنی آنچه که تاکنون رخ داده به معنی نفی گزینه بدیل نیست. ساختارهای کلان تمدنی میتونن مسخر اراده انسانی بشن. این مطلب سوم. مطلب چهارم خب یه جرقههایی نیازه برای تمدن پردازی. خب این برنامه و حتی حضور رسانهای استاد حسن عباسی بعد از شهادت عظیم و دردناک که این داغ به نظرم هیچگاه کهنه نخواهد. بله شد. یکی از اثرات این شهادت عظیم رهبر انقلاب که به جهتی به اعتباری لطف پنهان در کف قهر هم بوده تنبه به ضرورت گذار تمدنی بوده فقط بعثت خیابانی نبوده یه تنبه تمدنی هم رخ داده خب هرچه که اون وجود سه عشق بیشتر باشه وسیعتر باشه عمق باطنی بیشتری داشته باشه اثرات خونم یه خونی مثل خون حسین بن علی تاریخ رو تقسیم بر ۲ کرده خب ایشونم نواده حسین بن علی بوده با مشت گره کرده به شهادت رسیده این روشنه که یه تنبهاتی و یه هوشیاریهایی و یه یغزههایی ایجاد میکنه مرحله اول هموند میدان که فرمودید حالت یغزه است بله ما الانم مرحله آقا سلوک تمدنی هم مرحله اولش همون یغزهست که گاهی خون حالت یغزگیش از استدلال بیشتره. یعنی بعثت ایجاد میکنه نه فقط در خیابان بلکه در عمق دلهایی که ذهنهای اندیشنده هم دارن. امام در ابتدای در کتاب جهاد اکبرشون مینویسه که یقزه اول راهه. اول راه ایشون میگه که همه تلاش میکنن به یقزه و بیداری دل برسند. بعد فکر میکنن انتهای راهه. بعد امام اونجا در کتاب جهاد اکبر مینویسه که یقزه و رسیدن به بی بیداری قلب تازه اول راهه تازه از اونجا به بعد چشم دل انسان باز میشه راه تازه از اونجا شروع میشه که همین نظرم توی صد میدان میبینیم اینم میبینیم و حالا این نقطه آغاز یغزه جالبه که اینجا خون بیداری و خودآگاهی تمدنی ایجاد کرده این با همون عقل سرخ شیعی به نظرم خیلی سازگاره ما دیگه الان فهمیدیم واقعاً باید از تمامیت تمدن غرب عبور کنیم. یعنی بدون تعارف تمدن غرب دیگری قطعی ماست و باید از طریق تقابل یعنی از طریق جنگ عبور کنیم. این جنگم یک بخشیش سخته. یک بخشیش قطعاً نرم و فکری و معرفتیه. ما دیگه باید از این موقعیت برزخی و دوگانه خارج بشیم. یعنی از این حالت بلاتکلیفی و ساخت رسمی یه جایی بره نیروهای غیررسمی یه سمت دیگهای بخوان برن نه مسئله راهبردی اکنون ما این گذاره گذار باید یکی از ایدههای رهبر شهید جهش بوده ایشون معتقد به یه گذار حالا ۲۰۰ سال فعلاً تولید علم بکنیم نقد بکنیم و بعد وارد فضاییتون نه ظرف ۵۰ سال باید از مرزهای علم عبور کنیم میگفت راههای میانبر میانبر میانبر وجود داره یعنی آنچه که رخ داده اگه تمدن اسلامی تو د قرن شکل گرفته اگه تمدن غربی در ۳ قرن شکل گرفته معنیش این نیست عالم پس انقلابم ۲۰ ۳۰۰ سال باید این مسیر منتظر بشیم صبر کنیم نه میشه ظرف ۵۰ سال پیش رفت میشه تاریخو فشرده کرد خیلی ایشون ارادهگرا بود امام به شدت ارادهگرا بود و من معتقدم استنباط این گذار از این شهادت و از این خون عظیم به به نظرم طبیعیه چیزی که دریافتیم این است که این منازعه بنیادی و حل نشدنیه منازعه تمدنیه سر هستهای نیست سر موشکی نیست ۲ تا عالم تاریخیه رهبر شهیدم گفت ناسازگاری ذاتی داره قرن جدید باید رخ بده عالم تاریخی جدید باید ما دیگر زیل غرب نیستیم تمام هیچ تعارفی هم نداریم البته ایشون در سال ۷۳ دریداربادشون اشاره میکنن که ما برای تاریخ جدید و تمدن نوین باید خودمونو آماده کنیم. تاریخ جدید بله که یکی از ابعادش همین بحثهای ایمانیه. دقیقاً یعنی ایشون از اون وقتی که یه مبارز جوان انقلابی بوده پیش از انقلاب این در ذهن مبارکش بوده و همین طور البته یکی از ویژگیهای رهبر شهید این است که ایشون اصلاً نسخه یک و د و سه و اینها نداره. یعنی به قول آقای مطهری میگفت من تعمیق پیدا کردم ولی تغییر نه. ایشون واقعاً نگاه بکنید میبینید هر سال سر بعثت بعثت پیغمبر همون مفاد کتاب طرح کلی رو منتها روزآمد و مبسودتر و با مفاهیم جدید اصلاً شما گسست در این تفکر نمیبینید برخلاف فیلسوفان که هر فیلسوفی رو به دو قسمت تقسیم میکنن مثلاً کانت اول کانت دوم ویدکنشتین اول ویدکنشتین دوم ملا صدرای اول ملا صدرای دوم یعنی اول طرف یه چیز دیگه بوده بعداً در پیری پخته که میشه یه چیز دیگه میشه ولی افرادی که هیچوقت تغییر اینجوری ندارن و تطور و سیرورتشون اون تکاملشون نفی یک گذشتهای در خودشون نیست خب این طبعاً معلوم میشه از اول باز ثبات داشتن رشد میکردن یعنی واقعاً روح قدسی بوده یعنی اینطور نبوده که دچار انحراف یا آلودگی یا کژی بوده باشه هیچ بر یه خط مستقیم بوده خب بزرگانی هم البته بودن که در این دوران خیلی به ما کمک کردن به ما نسل سوم که این تیغ نقد تجددو تیز کردن و به ما شهامت دادن امثال حضرت عالی دیگران بودن که مسیرو باز کردن که امروز ما اینقدر قاطع و با شهامت داریم صحبت میکنیم وگرنه این حرفا قبلاً کالای قاچاق قلم داد میشد یا ناشی از خامی و سبکسری تلقی میشد البته هم جرأت دادن هم قدرت علمی دادن بعضیا قدرت دارن جرأت ندارن بعضیا جرأت دارن قدرت ندارن و اون مسیر معرفتی به نظرم باز شده و انشاءالله ما بتوانیم زودتر جهش تاریخی رو رقم بزنیم اما حالا این مقدمهای که به نظرم یه مقداری مرتبط بود یه چند تا نکته هم عرض بکنم در مورد این داستان منظومه فکری چیزی که بنده حقیر متوجه شدم مطلب اول من به نظرم در سنت فکری ما این کل اندیشی و کلنگری وجود داشته د تا گز گزاره در مورد این بحث کل اندیشی هست. یک جز رو باید با ارجاع به کل معنا کرد. ما اینا رو البته تو دانشگاهها به ما گفتن اینا حرفای نظریه سیستمیه. نظریه سیستمها. منتها خب ما میدونیم یه برگایی رو از تاریخ علم کندن. یعنی از یه جایی به بعد کلاً بشر در دوره بربریت و وحشی و جهالت و نادانیت اسمش سنت اینا بودن و بعد یهو متفکرین غربی از ۴۰۰ ۵۰۰ سال پیش به علم دست پیدا کردن و این حرفا رو زدن منتها خب ما اون برگهایی که اینا از تاریخ علم کندن اونا رو پیدا کردیم و فهمیدیم نه این د تا گزاره حاصل نظری سیستمها نیست هرچی خودشون به دست بیارن کشفه سر نبوده ب پاشونو میذارن تو سرزمین تاسمانی مثلاً مثلاً فرض کنید سرخ پوستا میگن ما آمریکا رو کشف کردیم انگار از قبلاً نبوده دورانو باید تقسیم کرد به جهالت غربیا و یه نیمچه دانایی غربیا ولی وقتی که اونا دچار جهالت بودن ما دچار جهالت نبودیم اینو رهبر شهید تو اون د تا بیانیه نامشون به جوونای غربی گفتن گفتن موقعی که شما تو اون دوره بودید ما در اعتلاع بودیم منتها اون معاملهای که امروز شما با ما میکنیدو ما دیروز با شما نکردیم بله ما دیروز اون کارو باهاش یعنی ما ت ما در طول در طول این ۷۰۰ سال که تمدن داشتیم ما هیچگاه به غربیها اینجوری نگاه نکردیم دورهای که غربیاها تو ماهیت بربری و وحش به اصطلاح توحش بودن اما اینا در طول چند صد سال گذشته نه فقط به ما ایرانیا بلکه به همه در سراسر دنیا نگاه از بالا به پایین دارن و خودشونو برتر میدونن قبل از خودشون رو هم هیچی میدونن ولی وقتی شما عقبه تاریخی انسان ایرانی و عقبه یه نگاه ادیان ابراهیمی رو میبینید سراسر نظام تمدنی بوده ولی اینا همه رو الان منکر میشن پیشاعلمه پیشافهمه پیشاداناییه خب شما جاهل بودید معنیش این نیست که همه اقوام نمیدونستن این خودمرکزبینی ومانیسم تجدی اینه که خودشونو مبدای تاریخ میدونن تازه از ما شروع شده نه حالا من عرض میکنم یک جزو رو باید با ارجاع به کل معنا کرد. یعنی در نسبت با کل جز معنای جدید پیدا میکنه. یک نکته. نکته دوم اینکه جهانبینی هم اصلاً حاصل کلدیشیه. یعنی جز میگه عقل جزوی عقل را بدنام کرد. اینو مولانا گفته در مورد اون گزاره اول. ببینید چه جالبه. مولانا میگه میگه جزوها را رویها سوی کل است. یه جای دیگه میگه جزوها را سوی کل. قرار. یه جایی میگه ذوق کل ذوق جزو از کل خود باشد ببین جای دیگه میگه جزو سوی کل خود گیر گیرد قرار یک جای دیگه میگه تبع کل دارد همیشه جزفا این نشون میده جزیل اونک خب اینو ما قبلاً قبل نظری سیستما گفتیم و عقل جزوی عقل را بدنام کرد آقای مطهری میگه ما اصلاً چیزی به اسم جهانبینی تجربی نداریم چون تجربه اصلاً جهانبینی نمیده جهانبینی نمیده ده نگرش کلی نمیده این کار تجربه نیست یا همون عقل جزویه دیگه که میگه مولانا میگه عقل پس این د تا گزاره شما رو که ما اصلاً چند صد پیش از شماها گفتیم و ما اصلاً از اون خورداندیشی و نگاه تکساحتی و تکضلعی به قول شما اصلاً ما مدتها پیش به دور بودیم منتها خب اینا رو نه در دانشگاهها به ما میگن چون بندف علم دانشگاهی وصل به عالم تجده دیگه اصل نگاهشونم در ساختار دانشگاهی علوم استقراعیه استقراعهم سازوکارش در جزئیاه دیگه به قیاس و به کلیات نمیپردازه به مکانیزم ته جزئیاتشون مکانیزمگری دقیقاً شاید اون رن گنون تو اون کتابش یکی دو تا کتاب خوب به نظرم به عنوان یه آدمی که تو عالم غربی تنفس کرده خوب بیان کرده بعد این نکته اول بنابراین در سنت فکری ما که حالا من البته سوادم در سنت فکریمون خیلی پایینه فقط همین چند تا شعر از مولاناتون که البته این شعر نی خدا رحمت کنه رهبر شهید تو یکی از صحبتهاشون در جمع شاعران میگفتن اصلاً مثنوی که سراسر حکمت است سراسر قرآن است یعنی شعر نیست بله حکمته چون مثنوی معروفه به قرآن فارسی زبانان بله ایشون میگفتن که مثنوی معنوی معروفه به اینکه قرآن فارسیزبانانه جای دیگهای اشاره میکنن علت اینکه حکمهای ما شعر میگفتن بحث رسانه میگن در دیدار با مداحان هست اگه اشتباه نکنم میگن گاهی یک بیت شعر کار یک ساعت حرف منطقی و فلسفی رو انجام میده تأثیر میذاره از این جهت خب علمای بزرگ ما اکثراً شاعر هم بودن بله حافظ که مفسر قرآن بوده بله قرآن زبر بخواند بر ۱۴ روایت و بیشتر آیات یا در واقع اشعار حافظ ترجمان آیات قرآنه حکمت اسلامی هم در اندیشه مولوی در قالب مثنوی آمده همین سازوکار یه بخشایش در شاهنامه فردوسیست که تاریخ ادی تاریخ در واقع انبیاست و از کیومرس که همون حضرت آدمه تا مثلاً تهمورس که همون حضرت سلیمانه همینجوری میاد جلو یا رستم که همون اون به اصطلاح ذوالقرنینه این روند به اصطلاح انبیا و روند اون پهلوانان عصر انبیا این در قالب حماس سرایی اومده به امروزی به شرایط امروزی رسیده در اون دیدارها به شعرای آیینی و مداحان ایشون توصیه میکردن که این روند رو مدنظر داشته باشید که قدما یه همچین سازوکاری داشتن و یک همچین عمق نگاهی داشتن و این نباید ازش غفلت کرد. بله بله عرض کنم اما نکته دوم در دوره اخیر مواجهه ما با ایدئولوژیهای عالم تجدد تنبه به ضرورت مکتب یا منظومه فکری ایجاد کرد. یعنی یه خلع فکری احساس شد. تفکر غربی رهبر شهیدم در فرمایشاتشون هست ۲ تا خصوصیت داره. یک در قالب مکتب و دستگاه و منظومه نشسته و دوم اینکه امتداد سیاسی اجتماعی یافته هر دو تا هست پس نقطه آغازش به نظرم حداقل در دوره معاصر این بوده که ما با ایدئولوژیهای عالم تجدد مواجه شدیم و اونجا احساس کردیم ما کلیتی به اسم ایدئولوژی نداریم اینجا بود که این تنبه این تذکر معرفتی شکل گرفت اتفاقاً در کتاب طرح کلی که رهبر شهید یه مقدمه مکتوب چند صفحهای براش نوشته سال ۵۳ ایشون ۳ تا آسیب کلی تمدنی معرفتی مطرح میکنه یک ایشون مینویسه قرآن مهجور است اولاً یعنی چیزایی بین ما و قرآن حائل شده خیلی جالبه چهجوری جامعه دینی از قرآن دور افتاده خب اینا اتفاقاً در سالهای عمر شریفشون پارسال و اون قبل از اینکه ایشون شهید بشن یک سال قبلش در مراسم بزرگدار داشت علامه آیتالله جوادی عامولی و رونمایی از تفسیر معظم تسنی همین آسیبشناسی ۵۰ سال قبل در ۱۵ که درس گفتارهای تر کلی اندیشه اسلامی آمده بود میاد دقیقاً ۵۰ سال بعد دوباره ایشون همینو مطرح میکنن که به اصطلاح قرآن مهجوره و گلایه میکنن که حوزههای علمیه برای قرآن کار خاصی نکردن. ایشون حتی این تعبیررو به کار میبره که انصافاً حوزهها درباره تفسیر قرآن کمکاری کردن. کسانی به درجه اجتهاد میرسیدن در حوزه و هیچوقت نیاز نمیدیدن که از بالای تاخچه قرآن رو بردارن بهش مراجعه کنن. مجتهدین در حوزهها و اون گلایه ایشون در سال آخر عمر مبارک و شریفشون در اینکه قرآن مهجوره ادامه همون گلایه و آسیبشناسی ۵۰ سال قبلشون بوده که اومده بله اینه تاریخش دقیقاً کیه ۱۲ ۱۴۰۳ در دیدار دستندرکاران برگزار گذاری اون همایش بینالمللی تفسیر تسنیم درسهای حوزه هیچ سرکاری با قرآن ندارد. انصافاً حوزهها در زمینه تفسیر قرآن کمکارند و در طول زمان خیلی کمکاری در این زمینه داشتند. فاصله حوزه با آن کاری که توقع میرود در زمینه علوم ان علوم اسلام بیان کند خیلی زیاد است. نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میشود که علمای بزرگ و معروف ما خیلی اوقات با مفاهیم قرآن آشنایی نداشتند. علمای بزرگ و معروف ما وضع حوزه ما اینجوریست که وقتی اجازه اجتهاد میگیریم در طول این سالها میتوانیم حتی یک بار احتیاج پیدا نکنیم به اینکه بلند شویم از روی تاخچه قرآن را برداریم نگاه کنیم. یعنی این درسهای ما هیچ سرکاری با قرآن ندارد. نه در فقهمان، نه در ادبیاتمان، نه در تحقیقات اصولیمان احتیاجی به این پیدا نمیکنیم که بلند شویم، قرآن را برداریم، نگاه کنیم، ببینیم مثلاً چه آیهای در قرآن درباره این موضوع میشود پیدا کرد یا قرآن چه گفته؟ این عیب حوزه هست. خب همین نکته رو چندی قبلش آیتالله جوادی فرموده بود. فرموده بود که حوزه به معنی حوزه هیچ یعنی هیچ کاری با قرآن ندارد. حوزه هیچ کاری با قرآن ندارد و ایشون اونجا میگن که توضیح میدن که مشکل چیه که بسیاری از علوم توی حوزه حتی یک آیه د تا آیه قرآنم توش نیست بعد اون انتها فرمودن که بنابراین حوزه یعنی حوزه هیچ یعنی هیچ کاری با قرآن ندارد و اگر قرآن را ما در بالای سر نگذاریم و به حوزه نیاوریم و در زیر چتر قرآن نباشیم آن هدف والایی که قرآن دارد حاصل نمیشود یعنی آسیبشناسی که در مقدمه کتاب طرح کلی اندیشه در سلسله درس گفتارهای ۱۳۵ ایشون اونجا نوشتن ۵۰ سال بعد توسط علامه جوادی مولی و توسط خود امام شهید سه گذاشته میشه و این نقص ماست در این کمکاری و خب طبعاً اون آسیبشناسی همچنان زنده است و ادامه داره همچنان زنده است بله این مطلب اول که ایشون میگن نکته دوم میگن معارف ما یعنی معارف دینی ما مرتبط با عینیت زندگی نشده مرتبط با عینیت زندگی یعنی توحید یه عقیده خشک شخصی ذهن بسنده و نشسته در ذهنه که ربطی به ساختارهای اجتماعی و اینا اصلاً نداره امتداد نداشته هیچ امتداد نداره این آسیب دوم که البته چیزی که امتداد به این میده علوم انسانیه دقیقاً این این خلع رو این حلقه مفقوده اینجا سوم ایشون میگه معارف ما صورت مکتب هم نیافته این آسیب سوم پس ه تا آسیب وجود داره از نظر ایشون ببینید سال ۵۳ رهبری حدوداً مثلاً ۳۵ ساله باشن طرح کلی رو ارائه کردن در جمع عمومی هدفشونم به احتمال قوی که نه تحقیقاً این بوده که جنبش فکری سیاسی را بندازن و جامعه در جامعه خودآگاهی انقلابی تولید میکنن میگه س اونم در ماه رمضان ارائه شده در یک ماه در ساختارها یک ایشون میگه قرآن مهجوره د میگه معارف ما مرتبط با عینیت زندگی نیست یعنی جوری زندگی میکنیم و در ذهن و ضمیرمون پنهانی هم مسلمانیم یعنی در واقع سکولاریم بله جوادی میفرماید که اسلامی فکر میکنیم قانونی عمل میکنیم یه چیزی شبیه اینه آره یعنی دیگه ساختار اقتصادی اینطوره قانونیه ولی در ذهنمون نگاه موحد ساختارها توحیدی نیستن بله حالا اون یه وجه شدو حاج آقا فرموده که اسلامی فکر میکنیم قارونی عمل میکنیم چون قارون دو نفر دیگه هم کنار دستش بود یکیش فرعون بود یکیشم اون بلعم با اورا ما در واقع مثل قارون و بلعم باورا و مثل فرعون فکر میکنیم و عمل میکنیم هیچ ربطی هم به اسلام نداره نداره فقط آبروی اسلام رو میبریم. یعنی خدای سیاست و اقتصاد و فرهنگ ما سه تای دیگهان. یه اتفاقات دیگهای میفته. خب پس این اشکال سوم اینجا مربوطه که میگه معارف ما به صورت مکتب تکوین نیافته، شکل نگرفته. اولین جایی که من پیدا کردم تنبه ایشون میدن اینجاست. بعد یه جای دیگه که حالا من اینجور فهمیدم. نمیدونم شاید کس دیگهای اطلاعات دقیقتر داشته باشه. در جای دیگهای که به صورت خاص و برجسته شایدم اولین بار این تعبیر منظومه فکری رو به کار بردن من البته جستجو نکردم خودم چون یه مقداری منوس بودم در ۲۰ ساله دارم کار انجام میدم خودم اینطور فهمیدم در نشست اندیشههای راهبردی فکر میکنم یه قسمتش در مورد مسئله آزادی بود یه کسی اومد یکی از اون افرادی که ارائه میکرد رهبری یه فضیلتی در ارائه ایشون دید و گفت کار ایشون برخلاف کار بعدی مایل و معطوف به منظومهسازی بود و ما باید سعی کنیم منظومه بسازیم. یعنی از مواضع اسلام در باب آزادی یک دستگاه بسازیم. یعنی گزارهها و مفاهیمو به هم مفصلبندی کنیم. این اجزا پراکنده نباشه. هر کس یه تکه رو نگه. در نهایت ما بتونیم گزاره و مفاهیمو ازش یک دستگاه، یک هندسه، یک ساخت درست کنیم. و ایشون البته اونجا یه نکته خوبی هم گفتن. گفتن حداقل در مقام احصای مسائل میشود از تفکر غربی استفاده کرد. یعنی به نظر من منظومهپردازی ۲ تا گام اگه داشته باشه یه گام اینه که ببینیم چه مسائلی هست. مثلاً هوش مصنوعی هست پاسخ اسلام قرآن بهش چی؟ بله و حتی جزئیاتش مثلاً در مورد اقتصاد یا فرهنگ در مورد تدبیر فرهنگ چه مسائلی وجود داره؟ احصای مسائل و هر گام بعدی پاسخ به مسائله که ما بیایم بر اساس پاسخها من معمولاً بر اساس دوگ دوگانههای مفهومی کار انجام میدم که گاهی این دوگانههای مفهومی متضادن البته ضرورتاً دوگانه فکر نمیکنم یعنی انتهای پیوستا رو انتخاب میکنم ممکنه در بینابین چند تا مفهوم دیگه هم وجود داشته باشه منتها ساختار ذهنی من بیشتر دوگانههای مفهومی متضاده یعنی بعد از اونکه مسئلهها رو پیدا کردیم حالا بر اساس پاسخ مسئلهها بیایم جغرافیا تعیین کنیم و بعد بگیم ما کجای این جغرافیا ایستادیم بعد که این دوگانهها ساخته و پرداخته شدن شما برمیگردید میبینید یه کلیت ایجاد شد یعنی به تعداد زیادی سؤال جواب دادید پس دومین تذکر ایشون در نشست اندیشههای راهبردی بوده و سوم در مورد ساز و کار منظومه پردازی و منظومه پروری که حالا من اجمالشو عرض کردم یه ذره میشه تفصیلی تفصیلیتر بحث کرد د تا تجربه باز وجود داره که تجربه رو یکیش همین کتاب طهر کلیه که به نظرم ایشون از درد تمدنی و نقصان بنیادی شروع کردن یعنی همون سه تا گذاره که قرآنی نیستیم عینی نیستیم مکتبوار هم نیستیم مسئله اینه یعنی در نسبت با درد ایشون یک قاب بله ظاهراً من درست گفتم چون بله میشه در ۱۳۹ ۹۰ ۹۱ اشتباه نکن ۹۱ ۲۴ آبان ۹۱ ضرورت استخراج منظومه فکری اسلام در مقوله آزادی حالا موضوع مثلاً عقول آزادی بوده ولی مسئلهشون منظومه فکری اسلام ظاهراً ایشون اولین بار این رو من حالا چون خودم دیدم عرض کردم بازم میگم جستجو نکردم حالا یکی د تا تجربه وجود داره یه تجربه همین تجربه طرح کلیه که ایشون چهجوری یه منظومه چون من این کتابو منظومه میدونم اولاً در نسبت با درد که اون ۳ تا دردو ایشون بیان کرد یعنی اولاً اون نقصانهای تمدنی رو پیدا کنیم دو اینو تبدیل بکنیم به یه قاب و چشمانداز برای بازتفسیر اسلام بازتفسیر اسلام از چه دریچهای یعنی یه سلسله مفاهیم حساس پیدا کنیم و از اون زاویه ببینیم و نکته سوم پیدا کردن نقطه آغازه تفکر ایشون خطی نیست ولی نقطه آغاز البته داره یا گره اصلی داره که توحیده توحید توحیده اون به نظرم ریشه و اصل و اساس ایشون توحیده نمونه دیگه همین نشستهای اندیشههای راهبردیه که در مورد آزادی عدالت و الگوی پیشرفت ایشون در مورد الگوی پیشرفت این یک ساعت یک ساعت و نیم که صحبت کرد هرچه که نگاه میکنیم صدر و زیل کلام ایشونو کوکش برای ساخت یک منظومه رو احساس میکنیم که ایشون چند تا کار میکنه اول مفهومپردازی میکنه جهل اصطلاح الگوی اسلامی ایران ایرانی پیشرفت بعد میاد مفرداتو توضیح میده الگو یعنی چی؟ اسلامی یعنی چی؟ ایرانی یعنی چی؟ پیشرفت یعنی چی؟ نکته دوم میاد بنیانها و خواستگاهها رو میگه دارم به یک نمونه عینی که خود چون ۲ تا سؤه آیا کلیت تفکر ایشان قابلیت تبدیل به منظومه فکری دارد یا نه؟ یک سؤال اینه آیا ایشون کوشش عینی هم انجام داده؟ یعنی مصداق بالفعل هم برا منظومهسازی خودش دارد یا ندارد؟ عرض کردم دستکم د مورد داره. که این تجربه نشستهای راهبردی تجربه دومه. بین تجربههای نشستهای راهبردی به نظرم سخنرانی الگوی پیشرفت از همه منظومه وارتره. چرا؟ یک عرض کردم مفهومسازی کردن. ۲ بنیانها و خواستگاهها رو برشمردن. س۳ ساحتها و لایهها رو گفتن. گفتن ساعتهای پیشرفت ۴ار تاست. علم، فکر، معنویت، رفاه و سوم یا چهارم تفاوتها و تمایزای با دیگری گفتن. پنجم نتایج عملی رو گفتن. خب این مشخصه که اگر ما در مورد مثلاً الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت به این سؤالات به این اجزا جواب بدیم این اجزاهم به هم چسبندگی داشته باشه مفصلبندی باشه دور افتاده و جدا و اینها نباشه تکیده نباشه روشنه که منظومه فکری شکل گرفته در ب پس یه تجربه عملی و عینی چند تا البته دارن که یه دونهش این بود نکته پایانی و چهارم این است که در مقدمه سیاستهای اقتصاد ساد مقاومتی ایشان یه دوگانهای رو مطرح میکنه. نظام الگو مقدمه سیاستهای اقتصاد مقاومتی ایشون میگه ما یه چیزی داریم به اسم نظام اقتصادی یه چیزی داریم به اسم الگوی اقتصادی نظام رو ایشون یک کلیت میدونه د فراتی میدونه سه نظری میدونه الگوی اقتصادی رو ایشون تکه میدونه یه پارهای از یه اندیشه دو تاریخی میدونه ۳ عملی میدونه لذا اقتصاد مقاومتی میشه الگو نه نظام اقتصاد مقاومتی میشود الگوی اکنونی برآمده از نظام اقتصادی اسلام یعنی ایشون یک نمایی از نظام اقتصادی اسلام در ذهنش داشته بر اساس او مفهوم الگوی اقتصادی رو الگوی اقتصاد مقاومتی رو مطرح کرده و سیاستهای کلی رو خب این الگو پس یک خورده یعنی یک قطعه از کلیته ۲ موقعیتیه یعنی برای اینجا اکنونه ۳ عینیه یعنی ناظر به سطح کاربردیه این دوگانه نظام و الگو به نظرم خب روشنه ما اول نظریه میخوام یک ایشون گفت جنبش نرمفزاری نهضت تولید علم نظریه پردازی این نظریه انباشته میشه تبدیل به نظام میشه از دل نظام الگوهای عملیاتی درمیاد نظریه نظام و الگو البته ممکنه قطعات دیگهای مفاهیم دیگه هم پیدا بکنید من اصلاً ادعا نمیکنم احسا تام انجام دادم ولی اینه یعنی باز یه تجربه عینی دیگهای از ایشون اینجا وجود داره که خب ما به اینم نپرداختیم یعنی تفاوت بین الگو و نظام مثلاً ایشون میگه الگوی اسلامی رو خب دقت کنید اینکه میگم افکار ایشون دچار تلاطم و تشویش نیستش نیست اینجا روشن میشه ایشون میگه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ایرانی رو داره میگه یعنی یه تکه رو داره میگه لذا اسمشو نمیذاره نظام میگه الگو اقتصاد مقاومتی رو اسمشو نمیذاره نظام میگه تفکری که نظم زم درونی داشته باشه دچار تناقض و تذبذب نباشه اینطوره اینطور نیست ما الان میگیم خب حالا ایشون در مورد اقتصاد مقاومتی یه مفهوم به کار برده گفته الگو در مورد پیشرفت نمیگه الگو یه چیز دیگه داره میگه میگه نظریه یا مثلاً میگه نظام نه میگه الگو پس بنابراین ما باید از نظریه شروع کنیم بعد به نظام برسیم بعد از دل نظام الگو دربیاریم از اول تفکر ایشون مبتنی بر این بوده که یه نظامی بتوانیم استخراج کنیم و یه نکته دیگه هم با اجازه عرض بکنم و اون اینکه بعضی متفکرین اصلاً نمیشه ازشون نظام فکری و منظومه درآورد چون متفکرین تک بعدی بودن و یا در همون چند بعدی نگریشون هم ما جامعیت نمیبینیم نمیبینیم اما بعضیا بالقوه بالفعل نظام فکری ندارن منظومه ندارن اما بالقوه چرا؟ یعنی میشود امتداد داد امتداد داد اون فکررو و از دل او یه منظومه ساخت اندیشه یا نظریه فرهنگ رهبر شهید من حالا اون نیمچه کاری که انجام دادم که مقدمهست یه پیشتر آمده یه مدخل بیشتر نیست به نظر من یکی یکی نه متفکری که بیش از همه متفکران مسلمان معاصر در باب فرهنگ حرف زده و قوه و بضاعت بسیار زیادی در زمینه تولید یک نظام داره یه نظام فرهنگی اسلام یا منظومه فکری تو حوزه فرهنگ یعنی این قطعات پراکنده رو کاملاً میشود مفصلبندی کرد کاملاً میشه یک ساختار و یک چیدمان و یه هندسه طراحی در مورد فرهنگ قطعیه تردیدی درش ندارم حالا در حوزههای دیگه هم آدمایی که متخصص هستن باید جواب داد یه نکته دیگه هم باز پرحرفی کنم من در مورد امام یه کارکی انجام دادم یه چیزی رو متوجه شدم مثلاً در مورد علوم انسانی در مورد این امام راحل و امام شهید من کاری که انجام دادم اینو متوجه شدم در حوزه نظر و بنیانها امام فربهتر و وسیعتره در حوزه راهبرد و سیاست و حکمت عملی رهبر شهید مثلاً امام اون مفاهیمش خیلی پره راهکار که میرسم به ۱۰ ۱۵ تا راهکار میرسم در مورد امام شهید به ۵۰ تا راهکار و تفکیک بین جهان جهان علم و جهان غیرعلم چگونه علوم انسانی اسلامی تولید کنیم این مشخصه که ایشون بیشتر در درد و دغدغه عینیت داشته یعنی اون خواجه نصیر بودن در ایشون اون مواجهه با عینیت بله عملگرایی به معنای مثبته بله چون سیاست مدار عملگرا منتها عملگرای بیسواد قشری فاقد خواستگاه تئوریک ولی یه متفکری در قد و قاور قد و قامت ایشون وارد عالم سیاست میشه به گذشتهش به هیچ عنوان پشت نمیکنه و البته یه نکته دیگه هم باز بگم ایشون در کتاب خونه دلی که لعل شد میگه ما ۳ دسته روحانی داشتیم یه دسته عملگرا بودن یعنی فقط وارد میدان آدمای مبارزاتی بودن سابکم مرتب اینا رو میگرفت وجه معرفتی نداشتن یه دسته فقط وجه معرفتی داشتن اهل درس و بحث بودن من در میانه این دو دسته بودم یعنی هم تفسیر قرآن میگفتم هم مبارز بودم یعنی میشود هم مبارز بود وسط میدان بود عملی بود عینی بود جنبشی بود انقلابی بود هم وجه تئوریک و معرفتی و نظری داشت ایشون تونست فکری داشت داشت بله جمع کرد به این یکی از چیزایی که اصلاً باعث میشه فرد به منظومه برسه همینه دیالکتیک بین ذهنیت و عینیت بین عالم نظر و عمل حکیم جامع بین نظر و عمله بعضیا فقط در عالم نظرن بعضیا فقط در عالم عملن ایشون تو همون اون تجربه انقلابیش این د تا رو با هم جمع کرد لذا ما با یه حکیم مواجه هستیم نه یه رهبر سیاسی مست نه حرف که میزد حکمتوارگی ایشون برجسته بود ببخشید من خیلی دیگه دارم پرحرفی و اینا معذرت میخوام بالاخره حجاب معاصرت خودش یک مسئله است و عبور از حجاب معاصرت و گذشت زمان روشن میکنه شفاف میکنه ابعاد شخصیت اون انسانها رو مسئله اینه که اگر کسی یک منظومه ذهنی داشت و یک دستگاه ذهنی و منظومه فکری داشت و این رو عمل کرد بهش یعنی باهاش زندگی کرد در قرآن از این به ملت یاد میشه ملت ابراهیم یعنی ابراهیم یک وحی کلانی به سینهش نازل شد این رو صرفاً نیومد به مردم مردم بگه بلکه اون رو زندگی کرد. یک زندگی که به شدت آزمونهای سختی داشت. یعنی باید میرفت بتا رو میشکست و وقتی نمرودیان میگفتن که تو چرا این بتا رو شکستی؟ اینا رو میذاشت در معرض این سؤال که برید از این بت بزرگه که شکسته نشده بپرسید. او باید جواب بده. او اگر خداست باید بتونه جواب بده. چرا نتونسته از بقیه دفاع کنه. خب انداختنش توی آتیش و حالا اینجا وقتی داشتن میسوزوندنش از هیچکس کمکی نخواست تا اون توحیدش محک بخوره و گفت اگر اراده الهی بر اینه که من تو آتیش بیفتم من به اون اراده تن در میدم یا هنگامی که بعد از گذشته این همه سال حالا بچهدار شده مسئله اینه که باید بره این سر این بچه رو ببره و ذبحش کنه در توحید عملی اینجا قلبش تکون نمیخوره. این نکته که یه کسی یه باوری داره این باوری که داره این منظومه ذهنی و قلبی که داره حالا چطور اینو عمل میکنه؟ زندگی میکنه. وقتی زندگی کرد خروجی و فیزانو برون داده این میشه ملت. ملت ابراهیم یعنی آیین ابراهیم یعنی دین ابراهیم. این چیزی که به غلط در زبان فارسی جا افتاده ملت یعنی مردم. میگن مثلاً ملت یعنی فکر میکنن یعنی مردم. پس اگر کسی یک باوری داره، یک منظومه ذهنی داره، یک منظومه فکری داره، یک دستگاه باور و اعتقاداتی داره، به این عمل کرده، فقط ننوشته اینو به این عمل کرده، اینو اجرا کرده، اینجا ما با ملت روبهرو هستیم. ملت ابراهیم. یه کسی مثل امام شهید دربارهش میشه ادعا کرد که ملت خامنهای داره. ملت خامنهای یعنی چی؟ یعنی یک مجموعه و منظومهای از باورها و اعتقادات که اینها رو باور داشته به اینا عمل کرده خروجیش میشه این زندگی شخصیش و زندگی اجتماعی و زندگی سیاسی و فکری و معرفتیش یعنی دارای مر ملته نزدیک به آنچه که غربیا بهش میگن ایدئولوژی یعنی اگر یک کسی مثلاً فرض کنید همین عملگرایی که مورد مبحث بود که مورد بحث بود که آیا عملگرایی مثبته یا مضموم یه کسی عملگرا عمل عملگرایانه کار میکنه. اینجا در فلسفه آمریکایی بهش میگن پراگماتیسم. پرگماتیسم یا فلسفه عملگرایانه این یک ایدئولوژیه. کسانی که مثل ویلیام جیمز یا مثلاً فرض کنید تا میاد نهلههایی مثل همین جان دیویی و دیگران حالا در حوزه تعلیم تربیت یا در حوزه مناسبات اجتماعی معرفتی و غیره یک ایدئولوژی دارن یه باوری دارن این باور رو زندگی میکنن و خروجیش میشه یک ایدئولوژی به نام پراگماتیسم مارکس و مارکسیستا یه باوری داشتن اونو عمل کردن بهش در زندگی اجتماعی شده مارکسیسم جان لاک تا برسه به مثلاً امروزیها اینها اومدن یک ایدئولوژی داشتن به نام لیبرالیسم این باور رو پروروندن در خودشون و بهش عمل کردن شده ایدئولوژی لیبرالیسم پس چه ایدئولوژی مثلاً لیبرالیسم چه ایدئولوژی مارکسیسم چه ایدئولوژی پراگماتیسم چه ایدئولوژیهای گوناگونی که در نهلههای هنری فرهنگی سیاسی اقتصادی و غیره هست اینها رو وقتی میخوایم ارزیابی کنیم میگیم یه کسان یه باورهایی داشتن این باوره رو اومدن زندگی کردن شده ایدئولوژی یعنی در واقع شده ملت کلمه ایدئولوژی نزدیک میشه به ملت در قرآن کلمه ملت در قرآن ما بهای سکیولارش میشه همین مقوله ایدئولوژی امام شهید کسی بود که یه باورها و اعتقادات الهی و معنوی داشت یک دستگاه ذهنی و یک منظومه فکری به این عمل کرد. این رو در رفتار و شعونات زندگیش میشه رصد کرد و دید. آنچه را که بهش عمل کرد و عملیاتی کرد امروز در قالب یک ایدئولوژی یعنی به تعبیر غربیها خامنهای یا آنچه که قرآن به صراحت فرموده ملت مثل ملت ابراهیم حالا ملت خامنهای این امکان ظهور و بروز داره. ملاحظه بفرمایید د تا شخصیت رو در نظام انقلابی حوزوی قبل از انقلاب مقایسه کنیم. مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی امام شهید. امام شهید کتاب ترکلی اندیشه اسلامی ایشون منتشر میشه. حاصل درسگفتها بوده در فضای معنوی اون مسجد در شهر مشهد مقدس و در ماه رمضان. اما همون دورهها مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی یک کتابی چاپ میکنه امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار الگوی امام شهید طرح کلی اندیشه اسلامیشون یک تفکریه برای دینی کردن جامعه و نسبت بین حیات دنیوی و حیات اخروی اما مرحوم آقای هاشمی الگوی شخصیتیش امیرکبیره و حسرت داره که چرا امیرکبیر فقط ۴ سال زنده بود و داخل این کتاب امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار یک برنامه ۵ ساله ۱۰ ساله انگار ایشون سازمان مدیریت برنامهریزی بوده قرار بوده برنامه ۵ ساله کشورو بنویسه با ریز جزئیات ریز جزئیات دوره امیرکبیر علی النهایه این دو نفر در انقلاب پیروز شدن یکیشون سمت راست امام بود یکیشونم سمت چپ امام آقای هاشمی وقتی به قدرت رسید و رئیسجمهور شد همون چیزی رو که در کتاب امیرکبیر مبارزه با قهرمان مبارزه با استعمار نوشته بود همونو پیاده کرد یعنی سد و جاده و اتوبان و توسعه کمی و کیفی نظام اجتماعی ایران از حیث مسائل مادی دقیقاً همون چیزایی که داخل کتاب با ریز جزئیات آورده بود. اما امام شهید وقتی به قدرت رسید چه در دوره ریاست جمهوریش چه در دوره رهبریش دغدغه همون چیزایی بود که در کتاب طرح کلی اندیشه اومده بود. یعنی شما طرح کلی اندیشه و کتاب امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعما رو بذارید مبنا این د تا کتاب رو بیارید بعداً این دو نفر بعد از انقلاب وقتی مسئولیت میگیرن در رأس کشور قرار میگیرن به عنوان رئیسجمهور یا رهبر ببینید چهجوری اجرا شده دقیقاً همون چیزی که ابتدا فکر کرده بودن همونو در عمل پیاده کردن یعنی ملت خامنهای یا ایدئولوژی خامنهاسم در طرح کلی اندیشه وقتی اومده با اون مقدمهای که شما در اون سه بخش نگرانیهایی که ایشون داشته و مسائلی که مطرح کردن همینو وقتی میاد انتهای عمر شریفشون وقتی با شهادت از این دنیای مادی ایشون میره دقیقاً همونو داشته پیاده میکرده و دنبال میکرده امتداد داشته اون ماجرا یه کسی هم مثل مرحوم آقای هاشمی همینو دنبال میکرده خواستهش از یک انقلاب کوچیک بوده مسئلهش این بوده که یه جامعهای باشه چار تا سد توش بسازیم و چار تا کارخونه بزنیم و استقلال مثلاً مادی فلان داشته باشیم و اما در اونجا چیزی به نام رستگاری بشر و اون نظام آرمانی مورد نظر اون جامعه آرمانی مورد نظر قرآن شما اونو اونجا نمیبینید. یعنی مقایسه امام شهید با کسی که بعداً سردار سازندگی نامیده شد مثل مرحوم هاشمی در این بخش به خوبی تو این د تا کتاب اینو نشون میده. یه موقعی من ه۷ ه سال پیش این د تا رو تطبیقی درس دادم یک به اصطلاح فصل این د تا کتاب رو در معرفی مثلاً د تا شخصیتی که در تفکر استراتژیک الگو میخوان داشته باشن و یه چیزی رو قبلاً فکر میکنن هیچوقتم کسی فکر نمیکنه بعداً انقلاب اسلامی پیروز میشه و این دو نفر میان میشن رئیسجمهور برای اینکه شما افراد رو استراتژیست تربیت کنید گاهی اوقات میگید ببین اینا وقتی جوون بودن چی فکر میکردن بعد انقلاب پیروز شد اینا بعداً هر دوشون شدن رئیسجمهور، یکیشونم شد رهبر، یکیشونم شد رئیس مجمع تشخیص. ببینید اول چی فکر میکردن، بعداً چی شد؟ همونی رو که تو جوونی فکر میکردن، همونو اومدن تو دوره مدیریتشون پیاده کردن خروجی جامعه مرحوم آقای هاشمی شد یک نظام بتون و سد و جاده و اتوبان که خوبه، در جای خودش خوبه. اما چون پیوست نرمافزاری و قدرت نرم و نظام معنوی نداشت بعد از وفات ایشون پسرش چند سال بعد اومد مصاحبه کرد گفت پدرم بانی بورژوازی درون جامعه ایرانیه یعنی پدرم سختافزار ایجاد کرد اما جامعه رو برد به سمت نظام نرمافزاری لیبرالی بورژوازی اما ببینید که امام شهید در جوانی در ۳۵ سالگی چی فکر میکرده در کتاب ترکلی اندیشه اسلامی آمده در ۸۶ سالگی هنگامی که شهید شد ببینید چگونه ایشون از دنیا رفت یعنی اولاً شهید شد بر سبیلی که امام حسین علیه السلام ایجاد کرده بودن که منو ذلت و بیعت با یه همچین یزیدی هیات دوم اینکه نگاهش در دنیا و عقبا با این بود که انسان باید متعالی بشه. پس ۲ نفر که خیلی نزدیک هستن به هم میشه مقایسهشون کرد امام شهید و مرحوم آقای هاشمیه. حالا آقای هاشمی که بنده خدا توی استخر از دنیا رفت و امام شهید به دست اشقیا و فرائعنه به شهادت رسید. این عمق شخصیت امام شهید نسبت به نزدیکترین کسی که حوزه علمیه میتونست کنار دست ایشون بذاره یعنی مرحوم هاشمی این تطبیقه رو به خوبی شما اینجا میتونید ببینید اون نکتهای که من اشاره کردم در مورد سه ضلعی بودن نگاه مرحوم خواج عبدالله انصاری یا سه ضلعی بودن نظام ذهنی امام شهید که در فلسفه ذهن این موسع بودن ظرفیت ذهنی رو نشون میده در پاسخگویی به و چارهاندیشی به مسائلی که مطرح میشه در مقایسه با آنچه که تثلیث در مسیحیت نامیده میشه و در اسلام این مضمومه و نکوهش شده و حتی تأکید شده که اینو اصلاً نگید قرآن فرموده لا تقولو ثلاث اونجا حقیقت هستی و عالم درباره ذات اقدس اله رو در تسلیث مسیحی میارن توزیع میکنن. یعنی مثلاً در پدر پسر روحالقدس درنمای سهگانه اون پدر که اونجا در واقع خداست با پسر یعنی عیسی با روحالقدس اینها نسبتشون در یک سطح قرار میگیرن. حالانکه خدا که خالق عیسی و خالق روحالقدسه این هیچوقت در تراز اون سه تا قرار نمی اون د تا قرار نمیگیره اشکال اون نگاه در تسلیث مسیحی که میاد تو علوم انسانی غرب اینجاست اما در فلسفه ذهن مسئله مسطحه یعنی ذهن شما میتونه در پاسخ به یک معزل و مشکلی یک چاره ارائه کنه یک وجه داشته باشه یه ذل د تا چاره ارا ارائه کنه یا ۳ تا ۳ وجه داشته باشه چارهای که ارائه میکنه این مسطحه هیچکدومش به اصطلاح فضیلتی بر دیگری نداره برتری و رحانی بر دیگری نداره ممکنه ترتیب تقدم دارن ظرفیت ذهنه که تا ۱۰ مرحله میره یعنی یا صفره یا یکه یا دوئه یا سهه یا چاره یا پ یا شه یا هفته یا هشته یا نه اگر ذهنی باشه که دیگه بتونه مثلاً در ۹ وجه خیلی جامعلاطراف یک پاسخی رو ارائه کنه، یک چارهای رو بیاندیشه، اون ظرفیت وجود داره. لذا این در فلسفه ذهن با اون ساختار تثلیث درنمیاد. آنچه اهمیت داره اینه که بین تثلیث در عقنوم سهگانه که خدا رو میاره در کنار د تا مخلوق خدا قرار میده و اینا رو با هم میپرسته که این شرکه. با اینکه یک انسان موحدی ظرفیت پاسختی ذهنیش سه وجهی باشه بین این د تا مقوله کاملاً باید تمایز ایجاد کرد و این رو متفاوت دید الان ایالن در قرن جدید اولاً تبیین منظومه فکری و دستگاه ذهنی کسی مثل امام شهید یک ضرورته چون دروازه و مدخلیست بر شناخت خود ایشون و شناخت جامعه خود ایشون بعد از اینکه حجاب عصر کنار رفت و یه دورهای گذشت و حالا بازگشت به آرا و روشها و شیوهها و سازوکار مدیریت و رهبری و امامت ایشون ضرورت پیدا کرد اون روز این دروازه و مدخل یعنی هندسه ذهنی ایشون ضرورت پیدا میکنه دوم اینکه ما در قرن جدید نیاز داریم الگوی بو وومی متعدد و متکسری داشته باشیم که نسل بعد ایرانیها هنگامی که میخوان به عنوان انسان ایرانی مسلمان بیاندیشند برای خودشون دستگاه فکری و ذهنی داشته باشن جامعه خودشونو جلو ببرن اینها باید از الگوهای کاملاً ایرانی بهره ببرن چطور غربیا نشستن درباره هگل یه همچین کار موسعی کردن خب این کار رو چطور ما در مورد خواجه عبدالله انصاری انجام ندادیم. چرا ما درباره حافظ رحمت الله علیه اینو انجام ندادیم؟ چرا درباره ابوالقاسم فردوسی اینو انجام ندادیم؟ چرا در مورد خواجه نصیرالدین طوسی انجام ندادیم تا برسه به امروز درباره امام شهید؟ چون اگر اینا انجام بشه و در قالب علم دستهبندی بشه، مرتب بشه این نظریهها، الگوهای استناعت ذهنی دربیاریم برای نسل بد و کودکانمون رو در عصر هوش مصنوعی که با تنبلی مضاعف ذهنی مواجه میشن، کودکانمون رو جوری بسازیم که البته خدا میسازه چون ما که در مورد ساخت انسان نقشی نداریم. فرموده استنعت کل نفسی خودم میسازم تو رو میسازم برای خودم. یعنی حضرت نگاهش به انسانهای برگزیده خودش اینه. ساخت انسان توسط حضرت در نظام ذهنی از چه قواعدی باید تبعیت کنه؟ الگوهای جدی و عینی این نمونههایی که مثال زدم از خود خواج نصیرالدین طوسی یا قبلش از خود خواج عبدالله انصاری توی اون ساختارهای معرفتی تا امام شهید این الگوهای ذهنی الگوهای مناسبی برای این هستن که نسلی رو بتونیم تربیت کنیم و خدا استناعت کنه که این نسل از کودکی معلوم باشه ذهنشون قراره چه ظرفیت و در واقع گسترهای داشته باشه در حوزه تصمیمسازی و تصمیمگیری. ملتی که مردمی که کسانی رو ندارن که در بزنگاهها براشون چارهسازی حرفهای کنن اون مردم محکوم به شکستند و امام شهید این ظرفیت رو داشت که منظومه ذهنی نظامی ایشون نیروهای مسلحی رو ساخت که همه کارآمدی اون نیروی مسلح رو در جنگ ۱۲ روزه و بعدش در جنگ رمضان مردم دیدن در مقابل اون نیروی مسلحی که رضاخان ساخته بود با کمک خارجیا بعد از ۲۰ سال که ساخته بود ۳ روز بیشتر در شهریور ۲۰ نتونست دوام بیاره و ایران اشغال شد و خودشم گرفتن با خانوادهش از ایران بیرون کردن منظومه ذهنی امام شهید در حوزه نظامی کاملاً مشخصه منظومه ایشون فکری ایشون در حوزه سیاسی در حوزه اجتماعی در حوزه ح فرهنگی در حوزه اخلاقی در حوزه معارفی همه اینها نیاز به بازتبیین داره تا اون ذهن موسع بیش از پیش روشن و مشخص بشه قرن جدید قرن خامنهای کبیره بله صحبت از امام شهید با چنین ذهن موسق خب تق طبیعتاً در یک برنامه نمیکنجه کسی که هم متفکر بزرگی باشه هم نظامساز بزرگی باشه و هم در جایگاه یک مدیر بتونه طراحی الگو بکنه به زمیدواریم که بتونیم در برنامههای بعدی خب لایههای مختلفی از منظومه فکری ایشون رو روشن کنیم و بهش بپردازیم و شروعی باشه انشاءالله برای هم کارهای رسانهای و هم کارهای فکری و پژوهشی در این زمینه. خیلی ممنون استاد عزیز. تشکر از شما خیلی ممنون دکتر جمشیدی اینکه همیشه همراه قرن جدید هستید. برید همراه قرن جدید باشید مخاطبان گرامی خدانگهدارتون
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
Www.Azarfile.com
https://m.youtube.com/@MobileSina
Adlfile.ir
Sina7.ir
Mobi7.ir
Mobile-sina.ir
Dadfile.ir
http://turk7.ir
https://www.instagram.com/Mobile.Sina7
https://www.facebook.com/MobTabriz